تبلیغات
اتود - نگاهی به جهان نمایشنامه نویسی برتولت برشت

اتود

وبلاگ اتود تئاتر و موسیقی

جستجو
نظر سنجی

سباستین هافنر

ترجمه: سهراب برازش

پس ازاولین اجراى نمایشنامه «آواى طبل ها در شب» در ۲۹ سپتامبر ۱۹۲۲ در تئاتر محفلى شهرمونیخ منتقد با نفوذ هربرت ارینگ كه هیجان زده شده بود نوشت: «نویسنده بیست و چهارساله برتولت برشت یك شبه چهره ادبى آلمان را دگرگون كرده است.» در همان سال جایزهمعتبر به برشت داده شد. اكنون كه به گذشته مى نگریم جا دارد این قضاوت هوشمندانه رابدین گونه كامل كنیم كه هیچ نویسنده و كارگردانى نه تنها در آلمان بلكه در سرتاسردنیا نتوانسته چنین تاثیر تعیین كننده اى بر تئاتر مدرن گذاشته باشد.با وجوداینكه برشت از خانواده اى مرفه برخاسته بود خیلى زود به سبك زندگى هنرمندان ولگردعلاقه مند شد و شروع به رفت و آمد به محیط هاى كارگرى و میكده هاى حاشیه شهر كرد. اشعار آشوب طلبانه مى سرود و خودش آنها را با گیتار مى خواند. خیلى زود در نشئه ملىگرایانه جنگ اول جهانى تبدیل به صلح طلب پرو پا قرصى شد. نظرى را كه در انشاى مدرسهاش اظهار كرده بود- مبنى بر اینكه مردن در راه سرزمین پدرى به هیچ وجه شیرین و مقدسنیست- نزدیك بود منجر به اخراجش از دبیرستان شهر آگسبورگ شود. در شعر ظاهراًمایوسانه «افسانه سربازان مرده» برشت نفرت ابدى همه ناسیونالیست هاى آلمان را بهجان خرید.یكى از بزرگ ترین الگو هاى برشت فرانك ودكیند (Frank Wedekind) نویسندهتئاتر و خواننده كابارت بود كه با او در سمینار تئاتر پروفسور آرتور كوچر در مونیخآشنا شده بود. در این محفل اولین نمایشنامه برشت با نام بعل شكل گرفت. او در ایننمایشنامه با زبانى استوار و تلخ احساس وجودى شاعرى آزاد و دشمن همه مظاهر بورژوازىرا توصیف مى كند. اولین اجراى آن در لایپزیگ جنجالى به پا كرد. بعل، دومیننمایشنامه برشت (در واقع اولین نمایشنامه اى كه از او اجرا شد)، سرنوشت ناگوارسربازى را بازگو مى كند كه از جنگى- قبل از قیام اسپارتاكوس- باز مى گردد. حتى دراین نمایشنامه كه محتوایى اجتماعى و انتقادى دارد نشانه هایى از نوآورى در فرمتئاتر به چشم مى خورد.سومین نمایشنامه اى كه برشت در آگسبورگ و مونیخ پدید آورد «در جنگل شهرها» نام داشت. این نمایشنامه «تك افتادگى بى انتها» و بیگانگى انسان هارا در «جنگل» كلان شهر توصیف مى كند. نمایشنامه «آدم آدم است» كه در برلین پدیدآمد، مسخ و قلب شدن انسان ها و از بین رفتن فردیت آنها را به نمایش مى گذارد كهانسان را «مانند ماشینى دوباره مونتاژ مى كنند.» كنایه و صحبت هاى با فاصله اى كهدر این «كمدى» تمثیلى وجود دارد مقدمه اى است بر تكنیك «بیگانه سازى» در نمایشنامههاى بعدى.به واسطه همكارى با كورت وایل آهنگساز، برشت موفق شد در ۱۹۲۸ با نمایشنامه «اپراى سه پولى» موفقیت بزرگى كسب كند. در این نمایشنامه هم مانند اپراى «صعود وسقوط شهر ماهاگونى» كه باز كورت وایل آهنگساز آن بود برشت به شكلى هزل آمیز پرده ازجامعه بورژوازى برمى دارد و شیوه هاى كاسبكارانه این جامعه را با جامعه تبهكارانمقایسه مى كند.برشت كه در این بین كتاب «سرمایه» اثر كارل ماركس را خوانده بود در «یوحناى مقدس كشتار گاه ها» به صورت تند و تیز ترى نظام سرمایه دارى را به بادانتقاد مى گیرد. در نمونه روابط كارى غیر انسانى كه برشت از كشتار گاه هاى شیكاگوبه دست مى دهد قصد گفتن این نكته را دارد كه مناسبات انسانى از طریق آموزه «همنوعترا دوست بدار!» مسیحى قابل اصلاح نیست بلكه تنها خشونت انقلابى كار ساز است. برشتاز این نقطه تا نوشتن «نمایشنامه هاى آموزشى» ماركسیستى اش فاصله چندانى نداشت. نمایشنامه هاى این مجموعه («نمایشنامه آموزشى موافقت»، «تدبیر» و «آنكه گفت آرى،آنكه گفت نه») كه در قالب دیالكتیك تناقض میان انضباط حزبى كمونیستى و انسانیت رامورد بحث قرار مى دهند، در نهایت به خاطر رسیدن به آینده اى بهتر شق اول- انضباطحزبى- را برمى گزینند. از بین رفتن فردیت در این نمایشنامه ها به صورت مثبت و بهعنوان ذوب افراد منفرد و «خود محور» در توده پرولتاریاى انقلابى تعبیر مى شود.برشتهمواره در كنار نمایشنامه هایش شعر و قطعات منثور نیز مى نوشت. در ۱۹۲۷ كتابى باعنوان كنایه آمیز «هاوس پوستیل» (به معنى حكم و قصص اخلاقى) از وى انتشار یافت كهحاوى افسانه ها و ترانه هاى سكر آور و نیست انگارانه بود. فصل هاى كتاب نیز با گوشهكنایه به كتب كاربردى اخلاقى به شكل هجوآمیزى تنظیم شده بود. در «رمان سه پولى» برشت نسبت به اپراى آن جنبه هاى اجتماعى موضوع را بیشتر مى پروراند در حالى كه در «اپراى سه پولى» ترانه هاى شیطنت آمیز و تمسخر آمیز به كار رفته در نمایشنامهاستقبال فوق العاده تماشاگران را به همراه داشت. در قطعات كوتاه منثور نیز برشتموفق شد شاهكار هایى نظیر «داستان هاى آقاى كوینر» و «حكایات» (Kalendergeschichten) را خلق كند. یك روز پس از آتش سوزى رایشستاگ- در ۲۷ فوریه۱۹۳۳- برشت به اتفاق همسرش هلن وایگل از طریق پراگ و وین به سوئیس گریخت و بعداً بهدانمارك- در مزرعه اى نزدیك اسوندبورگ- كه اقامتش در اینجا تا سال ۱۹۳۹ به طولانجامید. وقتى جنگ شروع شد ابتدا به سوئد پناه برد. در ۱۹۴۰ به فنلاند و بالاخره در۱۹۴۱از طریق مسكو به كالیفرنیا رفت. در آمریكا در سانتامونیكا جایى نزدیك هالیووداقامت گزید.مسئله نازیسم در این دوره تبدیل به موضوع مركزى نمایشنامه هاى برشتشد. سلسله صحنه هاى كتاب «ترس و نكبت رایش سوم» كه برشت براساس گزارش هاى روزنامهها و اظهارات شاهدان عینى نوشت زندگى روزمره در حكومت نازى را توصیف مى كند. ایناثر مجموعه اى است مملو از تصاویر ترس و بزدلى، هوادارى و ترور. در نمایشنامه «كلهگرد ها و كله تیز ها» ضد یهودى گرى به مثابه ترفند سرمایه دارى تفسیر مى شود وتعقیب و پیگرد یهودیان به عنوان جایگزینى براى مبارزه طبقاتى.«بیگانه سازى»- اینمفهوم در نمایشنامه هاى بعدى برشت مفهومى اساسى است- به این معنى بود كه در امورظاهراً روزمره و بدیهى جنبه هاى تازه و غافلگیر كننده اى دیده شود و بدین طریقتماشاگر مجبور به تغییر طرز فكر گردد، چون تئاتر مورد نظر برشت تئاتر لذت بخش وسرگرم كننده نبود بلكه او تئاترى مى خواست كه تماشاگر را به فعالیت و جدل وادارد،تئاترى كه جهان را همچون پدیده اى نیازمند تغییر و قابل تغییر به نمایش مى كشد. تئاتر «حماسى» (das epische Theater) نیز به دنبال همین هدف است. این تئاتر هدفشاین نیست كه تماشاگر را با داستانى مهیج خواب كند (مانند تئاتر «ارسطویى») بلكهجریان نمایش را مرتباً قطع مى كند و به بحث مى كشد همان گونه كه در نمایشنامه «زنخوب سچوان» این كار را كرده است. بیگانه شدن انسان ها در جامعه سرمایه دارى در ایننمایشنامه از طریق نقاب هاى بیگانه كننده برجسته شده و نیز از طریق تجزیه نفس قابلفهم و ملموس شده است: انسان «خوب» اگر مى خواهد عمل خوب انجام دهد مجبور است نقشآدم پلید را نیز بازى كند.به عبارت دیگر: او براى اینكه بتواند نیكوكار باشد مجبوراست وجود خودش را به عنوان آدمى سوءاستفاده گر و منفعت طلب اثبات نماید. برشت بهشیوه مشابهى در نمایشنامه «یوحناى مقدس كشتار گاه ها» نشان داده است كه «ارتشرستگارى نیكوكاران» توسط سوءاستفاده گران «نیكوكار» حمایت مالى مى شود تا صلح را درجامعه برقرار كند.موضوع نمایشنامه «دایره گچى قفقازى» نیز مسئله نیكى است: گروشه، زن خدمتكار، مادرانه تر از مادر واقعى، زن حاكم، رفتار مى كند. اما این فقطآزداك، قاضى نامتعارف فقرا است كه قوانین مدنى را به شیوه خودش تفسیر مى كند وعدالت برترى را بر كرسى مى نشاند، به این صورت كه پیوند هاى احساسى را بالاتر ازپیوند هاى خونى قرار مى دهد. در این نمایشنامه طبقات فوقانى اجتماع نقاب برچهرهدارند در حالى كه مردم «پائین دست» چهره واقعى- انسانى خودشان را نشان مى دهند.درنمایشنامه حماسى «مادر كوراژ و بچه هایش» كه «وقایع نگارى جنگ هاى سى ساله» استبرشت دوباره موضوع جنگ را پیش مى كشد: جنگ هم بچه هایش را تغذیه مى كند و هم آنهارا مى بلعد. این همان آموزه اى است كه مادر كوراژ، فروشنده دوره گرد سربازان، آن رادرك نمى كند. او همچنین نمى تواند درك كند كه چرا براى كاسبى كم و بیش خوبى كه درجنگ راه انداخته، جنگى كه او همیشه مى خواسته بچه هایش را از آن دور نگه دارد بایدتاوان گرانبهاى جان بچه هایش را بپردازد. خود او نیز با عدم جانبدارى از طرفیندرگیر در جنگ خودش را بیروناز مهلكه نگه مى دارد، زیرا وى قصد دارد از هر دو طرفسود ببرد. اما برشت نشان مى دهد كه این حسابگرى دردى را درمان نمى كند. به شكلىمشابه خانم كارار نیز در نمایشنامه دیگرش «تفنگ هاى خانم كارار» قصد دارد بعد ازمرگ شوهرش در جنگ هاى داخلى اسپانیا، پسرانش را از مهلكه جنگ دور نگه دارد. با اینهمه یكى از پسرانش توسط فاشیست ها به قتل مى رسد و خانم كارار یاد مى گیرد كه درجنگ هاى داخلى باید از طرفى كه محق است جانبدارى كرد نه از هر دو طرف.در اولینتحریر از نمایشنامه رادیویى «بازجویى لوكولوس» برشت قضاوت را ظاهراً برعهده تماشاگرمى گذارد كه آیا سردار رومى به خاطر جنگ هایش كار «بزرگى» به انجام رسانده است یانه. زیرا بازجویى سردار لوكولوس معلوم مى كند كه كار هاى بزرگ همیشه به قیمت جانافراد كوچك و معمولى تمام شده است. برشت به دستور كارگزاران فرهنگى آلمان دموكراتیكنتیجه گیرى مذكور را در نسخه اپرایى آن مشخصاً پررنگ تر كرد. عنوان نمایشنامه نیزمتناسب با آن به «محكومیت لوكولوس» تغییر یافت. تغییر دیگرى كه در نمایشنامه صورتگرفت این بود كه مسئله جنگ تماماً محكوم نشد بلكه برعكس صراحتاً بر جنگ به مفهومدفاع آن صحه گذاشته شد.در ۱۹۴۷ برشت شاهد یكى از معدود اجراهاى نمایشنامه هایش درآمریكا بود: «زندگى گالیله» كه چارلز لافتون در آن نقش گالیله را بازى مى كرد. موضوع این نمایشنامه مبارزه عقل روشنگر علیه پیش داورى هاى زمانه و قدرت هاى گذشتهاست. در ضمن مسئولیت دانشمندان نیز تم دیگر اثر است.برشت تحت تاثیراولین انفجار بمب اتم جنبه اخیر نمایشنامه اش (مسئولیت دانشمندان) را در روایتآمریكایى اش- كه محصول همكارى تنگاتنگ او با چارلز لافتون بود- به ویژه برجسته كرد. در مركز نمایشنامه هیچ گونه تئورى محضى وجود ندارد بلكه شاهد انسان خوشگذرانى هستیمبه نام گالیله كه جست وجوى حقیقت برایش مایه لذت است، البته هیچ هم قصد ندارد خودشرا قربانى حقیقت نماید.مدت كمى بعد از این اجرا در بورلى هیلز (Beverly Hills) برشت نشان داد كه خود نیز دست كمى از ضد قهرمان هایش ندارد. این مسئله هنگامى رخداد كه وى توسط «كمیته تحقیقات براى فعالیت هاى ضد آمریكایى» در واشنگتن- كه گویااین كمیته در پى نفوذى هاى كمونیست در هالیوود بود- به دادگاه احضار شد و به اتهامعضویت در حزب كمونیست و عقاید كمونیستى مورد بازجویى قرار گرفت. برشت بسیار ماهرانهخودش را از این مهلكه بیرون كشید و روز بعدش آمریكا را ترك كرد. در زوریخ كه یك سالو نیم در آنجا ساكن بود بسیارى از طرح هاى نمایشى اش را كامل كرد، از آن جمله «ارباب پونتیلا و نوكرش ماتى» بود. این نمایشنامه مردمین با همكارى شاعره فنلاندىهلا وولیوكى (Halla Wuolijoki) كه برشت در ۱۹۴۰ مدتى در ملكش سكونت داشت به وجودآمد.رابطه دیالكتیك بین ارباب و نوكر در این نمایشنامه برجسته مى شود و از طریقدوپارگى ارباب پونتیلا- كه آدم را به یاد نمایشنامه «زن خوب سچوآن» مى اندازد- كهدر حالت هوشیارى سوءاستفاده گرى بى ملاحظه ولى در حالت مستى «انسان خوبى» است،بیگانه سازى صورت مى گیرد. مضحكه این شخصیت و نیز عامیانه گرایى فوق العاده صحنه هاوجه اجتماعى- اقتصادى اثر را به حاشیه مى راند.در ۱۹۴۹ برشت به برلین شرقى رفتو در آنجا «گروه برلین» را با مدیریت همسرش هلن وایگل پایه گذارى كرد. در همین جابود كه بسیارى از مدل- اجراهاى دیگرى كه اكنون به عنوان تفسیر هاى كلاسیك برشتىداراى اعتبارند و به صورت مفصل همراه متن و تصویر در كتاب «كار تئاتر» ثبت شده اند،پدید آمدند. در كنار تعداد كمى نمایشنامه جدید مثل «روز هاى كمون» (درباره قیاممنطقه اى در پاریس به سال ۱۸۷۱) و «توراندخت» (به اقتباس از افسانه توراندخت وپرداخت گوتسى و شیلر از این افسانه، اما با گرایشى معاصر و انتقادى) در آخرین سالهاى زندگیش اشعار بسیارى را سرود («قصیده هاى بوكود») و روى چند رمان كار كرد كهالبته این رمان ها ناتمام ماندند.(مانند رمان: «كسب و كار آقاى جولیوس سزار»). علاوه بر اینها براى تئاتر «گروه برلین» روى بسیارى از نمایشنامه هاى كلاسیك به سبكتئاتر «حماسى» كار كرد كه در آنجا اجرا شد: (مانند «زندگى ادوارد دوم انگلستان» ازمارلو، «آنتیگونه» اثر سوفوكلس، «كوریولان» اثر شكسپیر و...)از نظر سیاسى برشتنظر مثبتى نسبت به آلمان دموكراتیك و نوپا داشت، اگرچه امیدش به «آلمانى دیگر» كاملاً متحقق نشد. نه فقط به این دلیل كه در توجیه تئاتر حماسى اش در برابر آموزههاى غالب و رایج رئالیسم سوسیالیستى گه گاه دچار مشكلاتى مى شد، بلكه فاقد استعداد «تعویض چرخ» (عنوان یكى از اشعار برشت) از گذشته به آینده بود. بعد از قیام كارگراندر ۱۷ ژوئن ۱۹۵۳ برشت در شعر «راه حل» با طعنه مى گوید: اگر دولت معتقد است ملتاعتماد دولت را از خودش سلب كرده است بهتر است ملت را منحل كند و ملت دیگرى براىخود برگزیند. بعد از مرگ برشت- كسى كه در طول زندگیش به تغییر اهمیت مى داد- عنوان «كلاسیك خدشه ناپذیر» را به او دادند. این عنوان به هیچ وجه مناسب برشت نبود زیرااو همان گونه كه زندگینامه نویس اش كلاوس فولكر گفته است «نویسنده اى بود كه بهدنبال ارائه نمونه هایى بود نه نماینده طرز فكر خاص: او مانند پیكاسو، مایاكوفسكى،جویس، لنین، شونبرگ و چاپلین یكى از كلاسیك هاى قرن ما بود

منبع Deutsche Denker : 



نوشته شده در دوشنبه 26 مهر 1389 توسط داریوش
درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin