تبلیغات
اتود - اصول و مبانی نمایشنامه نویسی(2)

اتود

وبلاگ اتود تئاتر و موسیقی

جستجو
نظر سنجی

بخش سوم

شخصیت

عامل مهمی که درنمایشنامه نویسی باید مورد توجه قرار گیرد، انتخاب صحیح و درست شخصیتهاست زیرا هرماجرایی که در نمایشنامه اتفاق می­افتد رابطۀ مستقیمی با شخصیتهای اصلی دارد. ماجراهنگامی رخ می­دهد که شخصیتها هر کدام هدفی داشته باشند و برای رسیدن به آن به ستیزپردازند. بعد از انتخاب صحیح اشخاص، نوبت به شخصیت پردازی می­رسد. باید بدانید کهچگونه شخصیتهای خود را معرفی کنید. برای این منظور بعد از مشخص کردن اشخاص اصلی،  باید عوامل تشکیل دهندۀ زندگی آنها را بررسی کنید. مسئله دیگر اینکه بایندگیشخصیتهای مورد نظر خود را به دو بخش تقسیم کنید:


الف - زندگی گذشتۀ شخصیتها که از ابتدای تولد آغاز می­شود و تا شروع نمایشنامه ادامهمی­یابد شخصیت پردازی نیز مبتنی بر همین زندگی انجام می­شود.ب - قسمت دوم زندگی، مربوط است به دقایقی که در روی صحنه می­گذرد. این قسمتزندگی از شروع تا پایان نمایشنامه به طول می­انجامد. شما باید در طول این قسمت، نهتنها زندگی فعلی شخصیتها را نمایش دهید، بلکه گذشتۀ آنها را هم به نمایش بگذارید. باید این دو قسمت به صورت منطقی و درست به هم ارتباط یابد.برای مطالعه و شناخت شخصیتهای نمایشنامه باید به پنج عامل زیر توجهکنید:۱

-1  مطالعۀ اشخاص از جنبۀ فیزیکی وظاهری

اولین گام در شناخت شخصیت بررسی و مطالعه فیزیکی وظاهری آنهاست. آیا شخصیت نمایشنامه مرد است یا زن؟ چند سال دارد؟ آیا نقص عضوی همدارد؟ زشت است یا زیبا؟ قد او کوتاه است یا بلند؟ چاق است یا لاغر؟ چگونه لباسمی­پوشد؟ خوش لباس است یا ژنده پوش؟ لازم به ذکر است که اگر یکی از اشخاص نمایشنامهدارای نقص عضو باشد باید در گذشته او نظر بیندازید و ببینید آیا ادرزادی بوده یابر اثر حادثه بوجود آمده است.

۲ - مطالعه اشخاص از جنبۀخانوادگی

روابط خانواده با یکدیگر، نقش بسیار حساسی درنحوۀ تربیت اشخاص دارد. بنابراین اولین و مهمترین عاملی که باید در شخصبت پردازی بهآن توجه کرد محیط خانوادۀ اشخاص نمایشنامه است. هر خانواده­ای فرهنگ بخصوصی دارد کهرفتار آن خانواده، مبتنی بر آن است. در یک خانواده ممکن است پدری همواره بر ایناعتقاد باشد که باید به کودک اختیار داد و از او مسئولیت خواست. در خانوادۀ دیگریممکن است پدر بر این نظر باشد که باید بچه را محدود کرد و به او اختیاری نداد. آیافرزندان این دو خانواده با خصوصیات مشابهی وارد اجتماع خواهند شد؟ اولی در اجتماعاحساس مسئولیت خواهد کرد و همواره قدرت ابتکار از خود نشان خواهد داد و دومی هیچگونه احساس مسئولیتی نخواهد کرد و در تصمیم­گیریها ضعیف و ناتوان خواهدبود.


۳ - مطالعه اشخاص از جنبۀ اجتماعی

بررسی موقعیت شخصیتهای نمایشنامه در اجتماع و اعمال و رفتار آنها در ارتباطبا محیط خارج از خانواده از اهمیت خاصی برخوردار است. ارتباط محیط خانوادگی بااجتماع بسیار نزدیک و مستقیم است. ریشۀ تمام خوش­رفتاریها و کج رفتاریهای افراد رادر جامعه، باید در خانواده­هایشان جستجو کرد. در واقع مطالعۀ این بخش، شناختنپایگاه و موقعیت اجتماعی، شغل، تحصیلات و روابط افرادی است که در نمایشنامه وجوددارد.


۴ - مطالعه اشخاص از جنبۀ روحی وروانی

شناخت روحی و روانی اشخاص بی تردید نتیجۀ اطلاعاتیاست که از طریق سه عامل یاد شدۀ « فیزیکی » ، « خانوادگی » و « اجتماعی » به دستمی­آید. شرایط فیزیکی، خانوادگی و اجتماعی می­تواند تأثیر زیادی بر روحیۀ یک فردبگذارد. در این مرحله شما باید اطلاعات جمع بندی شده را جلوی خود بگذارید و با توجهبه آنها، شرایط روحی شخصیتهای نمایشنامۀ خود را پیدا کنید. همچنین باید ببینید کهآیا شخصیت نمایشنامه شما نسبت به چیزی حساسیت دارد یا نه؟ شناخت استعداد شخصیت همدرخور اهمیت است.


- ۵ مطالعه اشخاص از جنبۀاعتقادی

بررسی شخصیت از این جنبه می­تواند در عین سادگیبسیارمهمباشد. هنگامی که نوعی اعتقاد مذهبی یا غیر مذهبی را به شخصیتهای اصلینمایشنامه خود نسبت می­دهید، نحوۀ عملکرد آنها را در مقابل سختیها، نارواییها،اشخاص دیگر و موانع را به تصویر در می­آورید.نکته قابلتوجه اینست که شما برای شناخت شخصیتهای دیگر هم باید پنج مرحلۀ یاد شده را طی کنیدتا اطلاعات خود را از کلیه شخصیتها کامل نمایید. چنانچه دقت کنید پیدایش انگیزهبرای حرکت شخصیتهای نمایشنامه در یکی از پنج مورد نهفته است. انگیزه در واقع نیرویمحرکه­ای است که شخصیتها را از حالت سکون خارج می­کند و به حرکت وامی­دارد.


نحوۀمعرفی شخصیتها

معرفی و ارائه شخصیتها در داستان و رماننسبت به نمایشنامه بسیار ساده­تر انجام می­گیرد. چون نویسنده داستان می­تواند باتوصیف و بیان حالات درونی شخصیتها، آنها را به خواننده معرفی کند اما در نمایشنامهمعرفی شخصیتها به دو طریق انجام می­گیرد.:


۱طریقه مستقیم: در نمایشنامه باید درون شخصیتها را با اعمالی که انجام می­دهند و یا حرفهایشان نشان داد. تماشاگر تا حرکتی را روی صحنه نمایش از شخصیتی نبیند نمی­تواند راجع به آن قضاوت کند. البته می­توان حالت روحی شخصیتی از نمایش را از زبان شخصیتهای دیگر نیز شنید ولی کافی نیست. تماشاگر علاقمند است که حادثه­ای را ببیند یا بشنود. گاهی اوقات شما می­توانید برای نمایش دادن گوشه­ای از درون شخصیتها، آنها را با یک حادثه یا اتفاق روبرو سازید یا آنها را در موقعیت انتخاب قرار دهید.


۲
.    طریقه غیر مستقیم:  در این روش، معرفی شخصیتهای نمایشنامه توسط شخصیتهای دیگر انجام می­شود بدین معنا که می­توان حالات روحی شخصیتهای اصلی نمایشنامه را از زبان و یا واکنشهای شخصیتهای دیگر معرفی کرد. بنابراین می­توانید حتی قبل از ورود هر کدام از شخصیتهای اصلی در نمایشنامه، با نشان دادن واکنشهای سایر شخصیتها، اطلاعات مقدماتی از آن شخصیت به خواننده بدهید. استفاده از این روش یکی ازمعمولی­ترین روشهای معرفی شخصیت است. ولی نباید نویسنده تنها به این روش اکتفا کند،بلکه باید آنچه را که تماشاگر دربارۀ شخصیتی از اشخاص دیگر می­شنود در اعمال وگفتار آن شخص نیز ببیند یا بشنود. یا اگر اطلاعات نادرست است باید در صحنۀ بعد هویتاشخاصی که تهمت زده­اند یا دروغ گفته­اند مشخص شود.انتخابصحیح شخصیتهای اصلی
نکته بسیار مهمی که باید در هنگامانتخاب شخصیتهای نمایشنامه رعایت شود، این که هیچ وقت از آدمهای مشابه استفادهنکنید. زیرا بین اشخاص مشابه نمی­توان درگیری ایجاد کرد. باید شخصیتها در تضادباشند. تا اینجا متوجه شدیم که برای شخصیت پردازی، باید شخصی را انتخاب کنیم که درشرایط آشفته­ای باشد. اما نکات دیگری را نیز باید در نظر داشت؛ از جمله ایستا نبودنشخصیتهای اصلی، هماهنگی و ترکیب صحیح آنها، گفتگو و حرکت در نمایش.ایستا نبودن شخصیتها
جهان هر لحظه در حال تغییر وتحول است و چون انسان هم جزء کوچکی از این جهان است همواره در حال تغییر و دگرگونیاست. بنابراین نمایش آدمها بر روی صحنه نمایش، الزاماً باید توأم با تغییر ودگرگونی باشد. منطقی نیست که در پایان نمایشنامه شخصیت اصلی خود را همان طور نشاندهید که در ابتدا او را معرفی کرده­اید. هر حادثه یا برخوردی برای انسان، به منزلهیک تجربه است و در او به نحوی دگرگونی پدید می­آورد. به تعبیری نمایش یعنی برخوردانسانها. پس می­توان نتیجه گرفت که نمایش، صحنۀ نشان دادن دگرگونیانسانهاست.به طور کلی می­توان گفت که شخصیت بر دو نوعاست.الف- شخصیت ایستا: به شخصیتی می­گویند که در او هیچگونه تحول یا دگرگونی صورت نمی­گیرد. یعنی اگر از ابتدای نمایش با آدمی خجول وگوشه­گیر روبرو هستید در پایان نیز او را به همان صورت می­بینید. چنین شخصیتی بههیچ عنوان مناسب نمایشنامه نیست. در عالم واقع نیز به همین صورتاست.ب – شخصیت متغیر یا پویا: شخصیتی است که هرلحظه درحال تغییر و تحول باشد و به عبارت دیگر، حوادث و برخوردها در زندگی او تأثیربگذارند. چنین شخصیتی مناسب نمایشنامه است. اگر شخصیت اصلی شما در ابتدا آدمی مغرورو جاه طلب است باید در پایان به نوعی در او تغییر و دگرگونی حاصل آید یا سرش به سنگبخورد و آدمی متواضع شود یا سزای غرور خود را ببیند و خود را از همه پنهان کند و یاحتی غرور باعث مرگش بشود.تحول یا دگرگونی
با آنکه تحول در نمایش یک شرط اساسی است، اما باید به صورت منطقی و بهگونه­ای انجام گیرد که برای تماشاگر مورد قبول باشد. برای دگرگون شدن رابطه دوستیبه نفرت یا برعکس اصراری نیست که حتماً مراحل بخصوصی پشت سر گذاشته شود. زیرا طبعبشر متنوع است و هر آن ممکن است حالت خاصی به خود گیرد. لذا نویسنده برای هر تغییریباید علتی بیاورد تا اعمال شخصیت غیر منطقی جلوه نکند. اگر نویسنده­ای نتواند حتیبرای بدیهی ترین عملی که روی صحنه نمایش اتفاق می­افتد، دلیلی بیاورد، در پایانتماشاگر دچار ابهام خواهد شد. علتی که موجب برخورد می­شود، موانعی است که بر سر راهشخصیت اصلی نمایشنامه قرار می­گیرد. تحول و دگرگونی هم بر اثر برخورد بوجودمی­آید.هماهنگی و ترکیب صحیح شخصیتهاگفته شد که نمایش تشکیل شده است از برخوردی که منجر به دگرگونی و تغییرمی­شود. اما باید دید که آیا برخورد، تنها و به خودی خود وجود دارد؟ به طور یقینخیر، چون آدمی تا با نیرویی مخالف جهت خود روبرو نشود برخوردی برایش پیش نخواهدآمد. اگر شما دو نفر همفکر را در یک جهت تا پایان نمایش نشان دهید حرکت آنها ماننددو خط موازی است که بسیار خسته کننده و یکنواخت خواهد بود. مگرهنگامی که بین آن دونفر برخوردی پیش بیاید و بخواهند به مقابله با یکدیگر بپردازند. در آن صورت ایندرگیری در جایی پایان می­پذیرد و یکی از طرفین پیروز خواهد شد. همچنین بهتر است شمادر نمایشنامه خود طوری شخصیتها را در مقابل هم قرار دهید که هیچ امکانی برای جداییاز یکدیگر نداشته باشند یعنی مسئله مشترکی بین آن دوایجاد کنید که مجبور باشندهمواره در مقابل هم بایستند حال هر چه این مسئله حیاتی تر و مهم تر باشد درگیری وستیز آنها هم جذابتر خواهد بود.بنابراین انتخاب شخصیتهایاصلی اهمیت زیادی دارد. شخصیتها ضمن داشتن تضاد با هم باید دارای قدرتی مشابه باشندو بر سر یک مسئله مشترک به ستیز پردازند، در این صورت است که بین آنها هماهنگیایجاد می­شود. شرط این هماهنگی این است که اشخاص متضاد در تصمیم­گیری مردد نباشند وهیچ یک از آنها هم در صدد صلح و آشتی با دیگری برنیاید. باید آنچه در توان دارند،در راه رسیدن به مقصود خود به کار برند.دیالوگ( گفتگو)دیالوگ به معنی لغوی آن « گفتگو » است. درنمایشنامه یعنی بحث و جدل. در واقع به حرفهایی می­گویند که بین دو نفر رد و بدلمی­شود. اما مراد ما از دیالوگ در نمایشنامه بحث و جدلی است که در انتها منجر بهکشف حقایق می­شود.گفتگو از ترکیب کلماتی که با نظم خاصیدر کنار هم قرار می­گیرند و مفهوم مشخصی می­دهند، ساخته می­شود و بدین خاطر شناختکلمات اهمیت به سزایی دارد. هر کلمه بار عاطفی مخصوص به خود را دارا ست. « بنگر » ، « ببین » و « نگاه کن » هر سه یک معنی می­دهند ولی آیا هر سه یک بار عاطفی دارند؟چرا شما هنگامی که با دوستان خود حرف می­زنید بیشتر از کلمات ببین و یا نگاه کناستفاده می­کنید و کلمه « بنگر» را به کار نمی­برید؟ علت آن دو چیز می­تواند باشدیا آن کلمه مربوط به قرون گذشته است و ترکیب آن با کلمات جدید هماهنگی ندارد و یافاقد بار عاطفی است. در نتیجه هر کلمه دارای دو معنی است یکی معنی ظاهری مانند حرفبزن، ببین، … که هر کدام معنای عملی را برای ما مشخص می­کند و دیگری معنای باطنی کهحالتی عاطفی و احساسی در شنونده ایجاد می­کند. بدین معنا که شخص شنونده غیر ازاینکه معنای ظاهری کلمه را درک می­کند در او نوعی حس دوستی، دشمنی، توهین، احترام ونسبت به گوینده به وجود می­آید.بنابراین کلمات رامی­توان به سه گروه تقسیم کرد:

۱- عالی وفاخر: کلماتی هستند که در گفتگو­های روزانه از آن استفاده نمی­شود و چون بسیار رسمی است و جزو صنعت زبان محسوب می­شود، فاقد بار عاطفی است. هنگام بیان این کلمه­ها هیچ گونه احساسی در شنونده ایجاد نمی­شود. بلکه توجه او به ظاهر کلمات که خیلی ادیبانه و رسمی است جلب می­شود.


۲
- کلمات پست و سخیف: کلماتی هستند که معنی باطنی آنها حالت توهین، خشم و یا شوخی دارد.


۳
-    کلمات ساده و روزمره: این دسته از کلمات که به طور معمول هر روز از آن استفاده می­کنید، دارای معنی باطنی  دوستی، احترام، صمیمیت، خشم، ترحم و… است اما نه به حالت توهین و خطابه.


لحن:

استفاده از کلماتمتناسب با شخصیت هر فرد در نمایشنامه اهمیت بسیار دارد. یک حادثه را در نظر بگیریدبعد به خاطر بیاورید که چگونه شخصیتها با هم سخن می­گفتند یکی زیرک و یکی عصبانی،دیگری با ادب و یا بی ادب. آنها چگونه با هم برخورد کرده­اند؟ بیشتر لحن آنها را درهنگام ادای کلمات به یاد آورید. یک کلمه را می­توان با چند لحن گفت که هر کدام معنیخاصی بدهد.لحن، قدری در بیان کلمات مهم است که می­تواندمعنی عبارتی را معکوس کند.در هنگام نوشتن نمایشنامه، برایطبیعی و زنده­تر شدن گفتگوها، خود را به جای هر کدام از اشخاص بازی بگذارید ومتناسب با شخصیت آنها گفتارشان را تکرار کنید.مهمترینمنبعی که یک نمایشنامه نویس می­تواند برای کار خود از آن بهره بگیرد توجه به گفتارروزانه مردم است چنانچه دقت کنید هر کسی آرزوها، ناراحتیها و سلیقه­ها و … خود رابا کلمات خاصی بیان می­کند اینها همه نشان دهندۀ پایگاه اجتماعی هر فرداست.


قاعدۀ گفتگو

در گفتگوینمایشی، ابتدا از طرف یکی از شخصیتها، مطلبی گفته می­شود  و سپس از طرف شخص مخالف،ضد آن بیان می­شود. درانتها باید یکی از طرفین بر دیگری غلبه کند تا این گفتگوها بینتیجه نماند.در اینجا لازم است بگوییم که در نمایش دو نوعتصویر وجود دارد و هر کدام کامل کننده دیگری است.


الف- تصویر عینی: تصویر عینی در واقع همان اعمالی است که اشخاص بازی در روی صحنه انجاممی­

دهند.


ب- تصویر ذهنی: منظور تصاویر یا صحنه­هایی است کهشخصیتها بوسیله گفتگو در ذهن بیننده ایجاد می­کنند. در واقع تصاویر ذهنی هماناطلاعاتی است که تماشاگر کسب می­کند.


عامل گفتگو سه وظیفهمهم در نمایشنامه به عهده دارد.


۱    . بوسیله گفتگو می­توان سن، جایگاه اجتماعی و نسبت شخصیتها را با هم، برای بیننده یا شنونده معلوم ساخت. یعنی یکی از وظایف گفتگو دادن اطلاعات از موقعیت شخصیت به بیننده است.


۲
    . بوسیله گفتگو می­توان داستان نمایش را جلو برد. البته گفتگوها باید به شکلی باشد که با ماجرای نمایش پیوند بخورد. یعنی اگر در صحنۀ تئاتر حادثه­ای ببیند باید قبل یا بعد از آن بوسیلۀ گفتگو متوجه علت درگیری بشوید.


۳
   . با استفاده از گفتگو می­توان حال و هوای نمایش را به تماشاگر القاء کرد یعنی باید از کلمات به گونه­ای استفاده نمود که با تماشاگر رابطۀ درونی ایجاد کند. استفاده از این روش بسیار حساس و ظریف است. و احتمال دارد که نمایش حالت خسته کننده و یکنواختی بیابد. معمولاً زمان چنین صحنه­هایی بسیار کوتاه است و به همین علت موثر واقع می­شود در نتیجه باید بلافاصله حادثه­ای در نمایش رخ دهد که در امتداد همان صحبتها باشد. گفتار مبین فکر و اعتقاداشخاص است.فکر و اعتقاد افراد بوسیله کلمات بیان می­شود. تماشاگر می­تواند با گفتار شخصیتها پی به  درون هر کدام ببرد.لازمۀ انتخاب صحیح کلمات برای اشخاص نمایشنامه، مستلزم شناخت همه جانبۀآنهاست. مراقب باشید که گفتگوها جنبۀ « توصیفی » پیدا نکند. اگر در صحنه­ای یکی ازشخصیتها بخواهد دربارۀ چیزی فقط حرف بزند و به تماشاگر اطلاعات بدهد، خسته کنندهخواهد بود. برای اینکه بدانید گفتگوهای شخصیتها حالت توصیفی پیدا کرده است یا خیر؟آنهارا مرور کنید و ببینید آیا مراحل سه گانه( طرح مسئله، بیان ضد آن، رسیدن بهنتیجه ) خود را طی کرده است یا خیر.همواره در نظر داشتهباشید که تماشاگر تئاتر حوصله ندارد در سالن بنشیند عده­ای وقایع را برایش تعریفکنند. هیچ کس ترجیح نمی­دهد که به جای دیدن ماجرایی، تعریف آن را بشنود. اهمیترعایت « قاعده گفتگو » در این است که باعث می­شود اصل ماجرا با ظرافت تمام برایتماشاگر مجسم شود. به همین خاطر نمایش رویدادها، هرچه ملموس­تر انجام پذیرد، جذابترخواهد بود.


حرکت در نمایش:

هیچوقت نباید چنین تصور شود که تنها با گفتگو می­توان به معرفی شخصیتها پرداخت، زیراتماشاگر تئاتر انتظار دارد که غیر از شنیدن، اعمالی هم از اشخاص نمایش ببیند. زیرابیشترین ارتباط را از راه چشم با تماشاگر برقرار می­کند. اثری که از راه دیدن برتماشاگر وارد می­شود به مراتب بیشتر از شنیدن است. به همین منظور حرکت یا عمل درروی صحنه، عامل مهمی است برای ارتباط برقرار کردن با تماشاگر. تنها از طریق گفتگونمی­توان به معرفی یک فرد نامنظم و شلخته پرداخت، بلکه باید این نامنظمی را با حرکتو عمل نشان داد.

اقسام حرکت: حرکت شخصیتها بر روی صحنهتصاویر عینی است که توسط آن بهتر می­توان با تماشاگر ارتباط برقرار کرد. حرکت درنمایش دو نوع است:


۱-   حرکت نمایشی ( دراماتیک ) : حرکت دراماتیک، یعنی اعمالی که شخصیتها در جهت پیشبرد داستان انجام می­دهند و یا به وسیلۀ آن قسمتی از ماجرای نمایش را بیان می­کنند و گاه به عنوان شخصیت پردازی از حرکت نمایشی استفاده می­شود.


۲
-   حرکات تکنیکی: حرکاتی هستند که در روی صحنه، و تنها برای ایجاد تنوع است. مثل نشستن، یا هنگام گفتگو دور مخاطب گشتن و… که همه اختیاری است و به جای آنها می­توان حرکات دیگری انجام داد. این حرکات ارتباط مستقیمی با ماجرای نمایش ندارد اما حرکت دراماتیک به طور دقیق با خط کلی نمایش نامه و شخصیتها در ارتباط است.


ایجاد ارتباط با
تماشاگر

آنچه در یک اثر دارای اهمیت بالایی است خلق یکشخصیت زنده و قابل قبول و ارائه درست آن است؛ به طوری که تماشاگر، شخصیتها را زندهتصور کند و در مقابل هر یک از آنها از خود واکنش نشان بدهد. اگر به این نکته توجهنکنید تماشاگر نسبت به اشخاص نمایشنامه شما و عاقبت آنها بی تفاوت می­شود. یعنیشخصیتها باید طوری ارائه شوند که تماشاگر نسبت به آنان جبهه گیری و یا با آنهااحساس همدردی کند.

ادامه دارد...


نوشته شده در دوشنبه 26 مهر 1389 توسط داریوش
درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin