تبلیغات
اتود - اصول و مبانی نمایشنامه نویسی(3)

اتود

وبلاگ اتود تئاتر و موسیقی

جستجو
نظر سنجی

بخش پنجم


ساختمان نمایشنامه (۱)


ساختمان نمایشنامه، شاملمجموعه عناصری است که در کل یک واحد را تشکیل می­دهد. البته باید در نظر داشت کهاین عناصر با هماهنگی کامل در جای خود قرار گیرند.ساختماننمایشنامه مجموعه قواعدی است که نویسنده به یاری آنها مضمون یا محتوایی را برایخواننده یا تماشاگر بازگو می­کند. این قواعد را می­توان آموخت اما مضمون و محتویحامل ذهن و تخیل نویسنده است.بنابراین یک نمایشنامه از دوجزء تشکیل می­شود اول، مضمون یا محتوی و دوم تکنیک که قالبی است برای بیان مطلب . برای نمایشنامه نویسی هر دو لازم است. و چنانچه نمایشنامه­ای دارای ساختمان محکماما فاقد یک مضمون ارزشمند باشد مانند ظرفی زیباست که درون آن خالی است. اگرنمایشنامه­ای محتوای خوبی داشته باشد اما با تکنیکی بسیار ضعیف ارائه شود ممکن استحالت سخنرانی پیدا کند.


مراحل نوشتن یک نمایشنامه:

مضمون نمایشنامه خود را می­توانید از شعر،مقاله یا داستانی بیابید. به هر جهت بعد از یافتن یک طرح کلی، به شخصیتهاینمایشنامه فکر کنید. سپس به تعیین حوادث بپردازید. چنانچه طرحتان گسترش یافت، باتوجه به اصول و قواعد نمایشنامه نویسی زمینۀ نوشتن آن فراهم می­آید. منظور از بسط وگسترش طرح، همانا در نظر گرفتن نقطۀ شروع نمایشنامه، حوادث فرعی، صحنه اجباری، دادناطلاعات به تماشاگر، مکان، زمان و صدا در نمایشنامه است.


الف – نقطۀشروع

شاید بتوان گفت که مهمترین قسمت یک نمایشنامه، نقطۀشروع آن است زیرا در شروع نمایشنامه باید با طرح یک مسئله مهم و استثنایی تماشاگررا چنان مجذوب کرد که اشتیاق پیگیری آن تا پایان را بیابد.همچنین در شروع نمایشنامه باید شخصیتها را معرفی کنید و روابط آنهار ا بایکدیگر نشان دهید. معرفی موضوع در شروع امری است لازم و ضروری.برای اینکه بدانید نمایشنامۀ خود را از کجا شروع کنید ابتدا باید نیازشخصیتهای اصلی را مشخص کنید پس از آن به بررسی موانعی بپردازید که بر سر راهشانقرار دارد.تماشاگر در آغاز مایل است بداند که اشخاص بازیچه کسانی هستند و رابطۀ آنها با یکدیگر چیست، پس به دنبال علت درگیری و جدالآنهاست. و این که، کدام یک از آنها برای برآوردن نیاز خود دست به مبارزه زده است. ودر انتها چگونه موانع را برای رسیدن به مقصود خود، پشت سرمی­گذارد.

حال شما می­توانید به سه طریق نمایشنامه خود راشروع کنید:

۱- شروع نمایشنامه با درگیری و ستیز: البته باید در نظر داشته باشید که این درگیری در اثر حادثه­ای ایجاد شده است. در ضمن مراقب باشید که وقتی به تماشاگر اطلاعات می­دهید از شدت و قوت ستیز آن کاسته نشود. باید در لحظۀ درگیری و ستیز اطلاعات لازم را به تماشاگر بدهید.
۲
-نقطه شروع با کشف حقایق که توسط یکی از شخصیتهای اصلی انجام می­گیرد.
بازهم باید خاطر نشان کنیم که قبلاً باید حادثه­ای صورت گرفته باشد در این
شکل، نمایش زمانی شروع می­شود که شخصیت اصلی حقایق را کشف می­کند و این حقایق موجبآشفتگی زندگی او می­شود. بنابراین آشفتگی شخصیت باعث می­شود که او خود را به طریقینجات دهد.

۳- شروع با تصمیمی که یکی از شخصیتهای اصلی نمایشنامه می­گیرد.
در این نحوۀ
شروع، شخصیت اصلی در موقعیت حساسی قرار دارد و مجبور است با گرفتن تصمیمی، مسیرزندگی خود را تغییر دهد. که البته باز هم باید وقوع حادثه­ای را قبل از این تصمیمگیری به اطلاع تماشاگر برسانید.


شخصیت اصلی نباید در اینتصمیم دچار سستی و تزلزل شود و تا پایان باید آن را دنبال کند. همواره

باید به یادداشته باشیم که یک شروع خوب کافی نیست، مگر آن که ادامه خوبی هم داشته باشد. ادامۀخوب یعنی پیگیری آنچه در ابتدای نمایش مطرح کرده­اید.تصمیمی که بازیگر در ابتدای نمایش می­گیرد بیان کنندۀ شخصیت اوست و پافشاری در عملی ساختن تصمیم بیانگر توانایی و قدرت شخصیت نمایش است.بدین ترتیب می­بینید که در هر سه حالت، شروع نمایشنامه هنگامی است که یکیاز شخصیتهای اصلی در شرایط آشفته­ای قرار می­گیرد و این علتی می­شود برای آغازدرگیری و کشمکش بین اشخاص متضاد. هنگامی شروع نمایش جذابتر می­شود که شخصیت در معرضخطری بسیار جدی قرار گیرد.

ب – حوادث فرعی

حوادث فرعی در نمایشنامه، حوادثی است که در طول حادثه اصلی اتفاق می­افتد. نویسنده از طریق حوادث فرعی بهتر می­تواند شخصیتها را معرفی کند. همچنین با استفادهاز حوادث فرعی می­توان حادثۀ اصلی را تقویت و توجیه نمود.

ج – صحنه اجباری:

صحنه­ای است که از طرف نمایشنامهنویس وعده نشان دادن آن به تماشاگر داده می­شود و تماشاگر در انتظار دیدن آن به سرمی­برد.عده­ای معتقدند، صحنۀ اجباری، صحنه­ای است که درآن موضوع نمایشنامه به اثبات می­رسد، دلیل آن را هم بدین صورت ذکر می­کنند که چونتمام صحنه­های یک نمایشنامه مهم و ضروری است نمی­توان تنها یکی از آنها را صحنهاجباری دانست. همچنین چون تمام حواس تماشاگر به موضوع نمایشنامه است در نتیجه اثباتموضوع صحنۀ اجباری به حساب می­­آید.در مجموعمی­توانید یکی از مهمترین و سرنوشت­سازترین لحظه­های نمایش را که برای آن زمینهچینی بسیاری می­کنید. به عنوان صحنه اجباری انتخاب کنید. به همین ترتیب، لحظه بهاثبات رسیدن موضوع هم صحنۀ اجباری است. در تمامی این صحنه­ها باید مراقب باشید کهقوت یک صحنه موجب تضعیف صحنه­های دیگر نمایش نشود و صحنۀ اجباری نتیجۀ درگیری وستیزه­هایی باشد که تماشاگر مشتاق دیدن آن است. اما نکته­ای که باید به آن اشارهکرد این است که نمایشنامه­مدام روبه اوج پیش برود یعنی هیجان و اضطراب هر صحنه، ازصحنۀ قبل شدیدتر شود تا این که به نقطه اوج برسد. نقطۀ اوج در واقع صحنه­ای استسرنوشت ساز. بنابراین می­توان گفت که صحنۀ اجباری هم می­تواند نقطۀ اوجباشد.

 

د – دادن اطلاعات به تماشاگر

لازمه دادن خبر به تماشاگر این است که ابتدا از همه اطلاعات مربوط بهرویدادها و تحولات نمایشنامه­ای که می­خواهید بنویسید آگاه باشید. سپس آنها را دستهبندی کنید و آنهایی را که می­تواند در تکوین موضوع و شخصیتهای نمایشنامه مفید باشد،برگزینید.در دادن اطلاعات به تماشاگر باید دو نکته رارعایت کنید. اول اینکه در دادن خبر از خود خست نشان دهید. البته این کار نباید بهعلت ضعف و عدم آگاهی از اطلاعات لازم باشد بلکه باید اطلاعات مربوط به حوادث وتحولات بعدی را به نحوی مخفی نگهدارید که ماجرای نمایش فاش نشود و جذابیت خود را ازدست ندهد. یعنی شما می­توانید با در حالت انتظار گذاشتن تماشاگر و ندادن اطلاعات  به او ( البته در هنگام مناسب ) ارزش صحنه مورد نظر را افزایش دهید. البته خست دردادن اطلاعات به هیچ وجه نباید تماشاگر را دچار سردرگمی بکند.دادن اطلاعات به اندازه کافی عامل مهمی است که تماشاگر را در احساساتشخصیتها شریک می­کند. به همین منظور باید در ابتدای نمایشنامه تا آنجا که می­توانیداطلاعات کاملی از وضع جسمی، خانوادگی، اجتماعی، روحی و اعتقادی شخصیتها در اختیارتماشاگر بگذارید. وقتی تماشاگر شخصیتها ار از هر لحاظ بشناسد می­تواند با آنانارتباط برقرار کند. البته اطلاعات را باید در حین گفتگوهای شخصیتهای نمایش بهتماشاگر داد، آن هم در یک شکل نمایشی.نکته دوم این است کهاطلاعات صحیح را به موقع به تماشاگر بدهید. دادن اطلاعات در وقت مناسب می­تواند نقشبسیار مهمی در کیفیت نمایشنامه داشته باشد.فاش کردناطلاعات به طور غیر منتظره و در زمان معین احساسات تماشاگر را برمی­انگیزد. دیگراینکه دادن اطلاعات در حین عمل، باید ظریف صورت گیرد.

- مکان

تمام وقایع نمایش، در مکانی مشخص اتفاق می­افتد. مکانمی­تواند به اقتضای موضوع و خواست نویسنده، در هر کجا باشد. در نمایش امکان این کهاز بیش از سه مکان متفاوت استفاده شود ضعیف است و معمولاً از این کار اجتنابمی­شود. اگر تعدد مکان باشد کارگردان مجبور می­شود نمایش را به دفعات متعدد قطعکند. همین امر موجب قطع ارتباط تماشاچی با مضمون نمایش خواهد شد.همچنین با استفاده از مکان می­توانید موقعیت اجتماعی شخصیتهای نمایشنامه رابیان کنید.


و – زمان

زمان را درنمایشنامه می­توان از دو جنیه بررسی کرد:

۱  - زمان وقوع حادثه : هر حادثه در زمانی خاص اتفاق می­افتد و در هر زمانی، شرایط خاصی وجود دارد که متناسب با آن باید حرکات و گفتار شخصیتها را تمظیم کرد.
۲
   - زمان اجرای نمایش: یعنی شما واقعه­ای را که در زمان خاص اتفاق افتاده است، در زمان حال نمایش دهید. در واقع شما تماشاگر را به زمان مورد نظر می­برید و تمام وقایع را در عمل به نمایش می­گذارید.

ز- صدا:

صداهایی که در صحنه نمایش شنیده می­شوند عبارتند از: گفتگوها، موسیقی، صدایزمینه، همهمۀ آدمها، سوت قطار، شلیک گلوله و...

باید توجهداشت که گفتگوهای اشخاص نمایش به تنهایی نمی­تواند صدایی باشد که تماشاگر می­شنود. با استفاده از صدا می­توانید مسائلی را که در هنگام نوشتن نمایشنامه شما را دچارمشکل می­کند برطرف سازید. و همچنین می­توانید عملی را که در پشت صحنه انجام می­گیردو نقش بسیار مهمی در نمایشنامه دارد، نشان دهید.


در نتیجه

از صدا می­توانید به سه طریق استفاده کنید:


۱ - صدا می­تواند بازگوکنندۀ زمان باشد مانند صدای اذان و …


۲
- صدا می­تواند نشان دهندۀ حوادثی که در پشت صحنه اتفاق می­افتد باشد مانند صدای تصادف…


۳
- صدا می­تواند موقعیت جغرافیایی صحنه را نشان دهد مانند صدای امواج دریا و مرغان دریایی.

 

بخش ششم

ساختمان نمایشنامه (۲)

در بخشپیش با عواملی که باید برای ساختمان یک نمایشنامه در نظر بگیرید آشنا شدید. در اینبخش، نحوۀ تداوم ماجرای نمایش را بررسی می­کنیم.ساختماننمایشنامه از شروع تا پایان مراحلی دارد که باید ماجرای نمایش متناسب با آن پیشبرود.

۱ - مقدمه چینی

 هر حرکت بیمقدمه و ناگهانی افراد ممکن است شگفت انگیز و یا غیر منطقی به نظر برسد و بیننده رادچار گیجی و سردرگمی کند. ممکن است شما در شروع نمایشنامه با یک حرکت ناگهانی وغافلگیر کننده تماشاگر را دچار حیرت کنید ولی باید در نظر داشته باشید که ادامۀ اینحالت به هیچ وجه درست نیست. مقدمه چینی در نمایشنامه، در واقع یک صحنۀ معارفه است واز طریق آن می­توانید اطلاعات لازم را به تماشاگر بدهید.هر شخصی برای اعمالی که انجام می­دهد انگیزه­ای دارد بنابراین در مقدمهنمایشنامه باید تاجایی که لازم است، انگیزه­های شخصیتهای نمایش روشن شود. اگر چنینشود فضای نمایش برای تماشاگر مبهم و غیر منطقی نخواهد بود. البته انگیزه برخورد وروابط اشخاص نمایش هم علتی دارد. انسان هنگامی که خواستار چیزی است و آن را نداردمیل به وصول آن او را به فعالیت وامی­دارد.بنابراین دونوع انگیزه وجود دارد یکی میل رسیدن به چیزی و دیگری دوری جستن از چیری که هر دوموجب رنج و درد می­شود. و وقتی انگیزه­ای وجود داشته باشد هدف هم خواهدبود.

۲ - گره افکنی

بعد از مقدمهگره افکنی می­باشد که در واقع جز موانعی که در راه قهرمان قرار می­گیرد و او را ازرسیدن به هدفش باز می­دارد  چیزی دیگر نیست. هنگامی که دو قطب متخاصم، یعنی شخصبازی محوری و نیروی مخالف، برسر موضوع اصلی در برابر یکدیگر صف آرایی می­کنند ونبرد بین ایشان آغاز می­شود پیش از آنکه برخورد نهایی سرنوشت کشمکش را مشخص کند، تاآن که کشمکش بسط و گسترش یابد و از طریق این گسترش، جنبه­های گوناگون موضوع و پیامیکه در آن نهفته است، از جهات مختلف تجزیه و تحلیل شود، نویسنده به ایجاد گره افکنیو پیچیدگی در مسیر وقایع آن متوسل می­گردد.

ایجاد مانعمی­تواند به دو صورت انجام گیرد:الف- به صورت تصادفی: کهالبته اگر بخواهید همۀ موانع را تصادفی انتخاب کنید بدون شک نمایشنامه سیر منطقی ودرستی پیدا نخواهد کرد.ب- به صورت از پیش تعیین شده: ایجاد گره در شروع نمایشنامه متناسب است با مقدار اطلاعاتی که شما به تماشاگرمی­دهید.

۳ - کشمکش

کشمکش موجببقای آدمی و در واقع جوهر هستی  وجود اوست. کشمکش دراماتیک آگاهانه وقوع می­یابد ودر هر صحنه در راستای جهتی معین جریان دارد تا مبدأ آن را که انگیزه است به هدفش کهچیزی جز درام نویس بر مسئله­ای خاص در آن صحنه نیست، بپیوندد. و با پیوستن ایناهداف به هم و یا به عبارتی، با پیوستن صحنه­های مختلف یک نمایش به یکدیگر، بهمجموع آنها جهت بدهد، علت وجودی هر صحنه را در کل نمایش توجیه کند و در نهایت معنیو مفهومی را که نمایشنامه به خاطر دست یافتن بر آن به رشتۀ تحریر درآمده است، آشکارکند.

انواع کشمکش:

۱ . انسان با طبیعت: در این نوع، شخص بازی محوری در مقابل قدیمی ترین حریف خود، طبیعت قرار می­گیرد. مانند پیر مرد و دریا اثر همینگوی


۲
. انسان با سرنوشت: این نوع ریشه در تراژدیهای یونان باستان دارد. مانند تراژدی ادیپ شهریار نوشتۀ سونوکل


۳
. انسان با انسان: این نوع کشمکش که از نمایشنامه­های خوش ساخت یوجین اسکریب گرفته تا بسیاری از شاهکارهای ویلیام شکسپیر را در بر می­گیرد، رایج­ترین کشمکش است. مانند تراژدی اتللو


۴
. انسان با خود: این نوع کشمکش که بر اساس مبارزۀ آدمی با خودش استوار است توانایی نویسنده را در تجسم بخشیدن به یک کاوش درونی در معرض آزمایش قرار می­دهد.مانند هملت اثر شکسپیر


۵
. انسان با اجتماع: مانند   مردم اثر ایپسن


۶
. اجتماع با اجتماع: مبارزه گروهی از آدمیان بر ضد گروهی دیگر است مانند بافندگان اثر هاوپتمن


۴ - دلهره

در واقعدلهره حالتی است که در تماشاگر ایجاد می­شود و جزو ساختمان داستان نیست. دلهره حاصلعدم اطمینان تماشاگر از نتیجه درگیری و ستیز است. حالت دیگر ایجاد دلهره، این استکه تماشاگرنتیجه را بداند اما چگونگی آن را نداند.

۵ - نقطۀاوج

هرکشمکشی باید پایانی داشته باشد. نقطۀ اوج، لحظه­ایاست که نتیجه درگیری و ستیزه معلوم می­شود. در نقطۀ اوج، تماشاگر در می­یابد که آیاشخصیت نمایشنامه به مقصود خود می­رسد یا شکست می­خورد. به لحظه­ای که وضع شخصیتهاروشن می­شود و حاصل کشمکشها بر تماشاگر معلوم می­شود، نقطۀ اوجگویند.

۶ - گره گشایی

با موانعی کهبر سر راه شخصیت نمایشنامه قرار می­گیرد و باعث می­شود که او به راحتی به مقصود خودنرسد، گره گویند. اکنون که به پایان نمایشنامه رسیده­اید، لازم است که همۀ گره­هاگشوده شود و به عبارتی گره گشایی یعنی روشن شدن همۀ حوادث مبهم و نامعلوم.در هر صحنه، در هر درگیری و ستیزه تا زمانی که نقطهاوج به مرحله نهایی برسد، باید دلهره وجود داشته باشد. به مرحله­ای که تمامدرگیری­ها به نقطه اوج پایانی می­رسد، مرحلۀ نهایی گویند. نقطۀ اوج پایانی لحظه­ایاست که نتیجۀ تمام درگیریها و ستیزه­ها آشکار می­شود و بعد از آن، نمایشنامه سیرنزولی طی می­کند.

۷ - نتیجه نهایی

نتیجه نهایی هنگامی به دست می­آید که همۀ گره­ها گشوده و دیگر حالت آشفتگی برطرف شده باشد. نتیجه در واقع برمی­گردد به اول نمایشنامه. در این لحظه ماهیت همه چیز مشخص شده و در ذهن تماشاگر هیچ نقطۀ ابهامی یا سئوالی باقی نمانده است. در این صورت نمایش نامه پایان می­یابد.


پایان



نوشته شده در چهارشنبه 28 مهر 1389 توسط داریوش
درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin