تبلیغات
اتود - هنر و اخلاق در درام آوانگارد(1)

اتود

وبلاگ اتود تئاتر و موسیقی

جستجو
نظر سنجی

اسكار مندل- ترجمه همایون نوراحمر

 

شناخت و ارائه توحش در امور انسانى، اركانى از تئاتر در زمان سوفوكل بوده است. طى دهه گذشته، درام‏آوانگارد در اروپا و امریكا قصد داشته است این اركان مركزى و حتى انحصارى را به تماشاگران بشناساند/
با مطالعه درمى‏یابیم كه درام آوانگارد معاصر در دنیاى غرب مى‏تواند بسیار عجیب و غریب باشد و براى‏مردم عادى كه به تماشاخانه‏ها مى‏روند و حتى براى كسانى كه تحصیلات عالیه و رفیع دارند، این آثار تجربى باتصورات دنیاى بورژوازى درباره جهان مغایرت دارد. چرا كه داستان كهن جاى خود را به قطعاتى مشوش و پاره‏پاره‏مى‏دهد، و منطق در هر نوبت خنثى و باطل مى‏گردد، نمادها و اظهار عقاید جابه‏جا مى‏شود. توالى زمانها در هم گره‏مى‏خورند و شخصیت آدمى به علت مجردگرایى ذهن یا احساسات شناور آزاد و رها مى‏گردند و سرانجام حتى زبان‏به بیرون افكنده مى‏شود و حركات بدنى از میان مى‏روند. خوانندگان دیالوگ به یاد مقاله هرولد كلرمن(h.churmall ) تحت عنوان تئاتر نو مى‏افتند كه در آن خالق این تئاتر ضد ادبى یرژى گروتووسكىJerzy Grotowskiدر تئاتر لهستان است. اما در حالى كه آقاى كلرمن درام غیركلامى را مركز رویداد تئاتر معاصر مى‏خواندتئاترى كه در پایان طیف آوانگارد جاى مى‏گیرد. من نیز آن را رویدادى مى‏دانم كه با تئاتر همراه با رقص آمیخته‏مى‏شود و امكان دارد. من نقطه‏نظر یك نمایشنامه‏نویس كلامى رفیع را در این راستا نشان بدهم، اما حس مى‏كنم كه‏كار گروتووسكى و یا كارى از ژان كلودوان ایتالى چون نمایشنامه «مار» The serpent را كه كلرمن در مقاله تئاترآوانگارد كه با رقص مدرن همراه كرده است، تأیید كنم. اما بسیارى از نمایشنامه‏هاى آوانگارد به‏طور مشترك غیر ازمركز رویدادهاى تئاترى، پدیده‏اى از فرم و سبك را در خود دارند كه شرح این مطلب را به منتقدان رقص‏وامى‏گذارم. سوفوكل در اودیپوسOdipus و شكسپیر در نمایشنامه «شاه‏لیر» و تولستوى در «قدرت جهل» چیزى‏از سبعیت و درنده‏خویى دارند. اما صنعت ویژه تئاتر تجربى دنیاى غرب امروزه تمایل به جستجو دارد و علت‏بى‏رحمى و حیوان‏خویى بدون جبران و یا عناصر اخلاقى را بیابد. این تركیب و چهره منفى - این ارزش اخلاقى درفرم و زبان مهمتر از تجربه و یا صداست. بدین معنا كه اتحاد عوامل در تئاتر بر این حقیقت استوار است كه‏تهیه‏كنندگان تئاتر آوانگارد هم درام‏هاى ناتورالیستى و هم درام‏هاى فورمالیستى یا شكل‏گرایى را در دنیاى خودمى‏پذیرند/

نویسندگانى چون چارلز گوردونC. Gordon در نمایشنامه خود به نام «جایى نیست كه در آن نباشد» و لوروا جونزLe ) Roi Jones) در نمایشنامه «دستشویى» و اسرائل هاروویتزIsrael Horowitz در نمایشنامه طنابLine و یا لئونارد ملفى L. Melfiدر نمایشنامه پیراهنThe ) Shirt) بر این عقیده‏اند كه تمام این نمایشنامه‏هاآثارى كلامى و ناتورالیستى به شمار مى‏آیند. با این همه نمایشنامه‏هاى آوانگارد را معتبر مى‏دانند/


نقش لذت در هنر

به عنوان یك دانش‏آموز در زیباشناختى و نمایشنامه‏نویسى مى‏خواهم در ابتدا خود را با مفهوم این تجربه‏آشنا كنم، اما چون حرفهایم در مثال آوردن اساساً درباره تئاتر آوانگارد است، بر آنم كه كلاً از هنر سخن به میان‏آورم، مثلاً رمان معاصر و هنر بصرى معاصر هر دو با تأكید اخلاق را ملزم مى‏دانند. ناگزیرم بگویم اهمیت عدم اخلاق‏در هنرها بدین معناست كه در هر شكلى كه باشند، پاسخ و واكنش اخلاقى ضرورى است/
آنچه كه من به آن نام ارزش‏زیباشناختى مى‏دهم به این علت است كه درهنرها كار و وظیفه ارزش اخلاقى صرفاًترویج ارزش‏هاى آن در دنیا نیست، بلكه‏كار و وظیفه آن دادن لذت زیباشناختى به‏تماشاگر است. از این رو كه من به عنوان‏طرفدار و تأییدكننده اخلاق دلسوزى‏مى‏كنم، البته نه به عنوان یك غمخوار درباره‏تندرستى روحى تمدن، بلكه در هر حال‏چون یك مشترى زمانى را برگزیده است ومى‏خواهد نمایشى را تماشا كند. من خیلى‏ساده درباره لذت، لذت ویژه‏اى كه با هنرسر و كار دارد، حرف مى‏زنم/
به خاطر خواهم آورد كه این‏خویشاوندى میان اخلاق و ادبیات وهمین‏طور میان هوش و ذكاوت نیز نقش‏زیباشناختى حائز اهمیت است. هرقدر كه مادر یك متن، كندذهنى به خرج بدهیم علتش‏كند ذهنى نویسنده آن نیست كه ما رادرباره دنیا به اشتباه مى‏افكند، بلكه دلیلش‏آن كه لذتمان را ضایع مى‏كند. بیابیم‏مثبت‏وار به این موضوع اندیشه كنیم:هشیارى و زیركى در یك متن بازیبایى‏شناختى ارتباط پیدا مى‏كند. بدین‏معنا كه ما از رمان، شعر و نمایشنامه تاحدى كه هشیارانه باشد، لذت مى‏بریم. البته‏باید در نظر داشته باشیم كه برترى وتمایزى میان یك نویسنده ابله و شخصیت‏ابله و یا عمل اختراعى یك نویسنده هوشمندوجود دارد/
تركیب هوش و ذكاوت با تأییدى‏متقاعدكننده در یك اثر ادبى - چه از سوى‏یك پرسناژ، و چه به گونه یك ارتباط یاوضع و یا عبارتى حادثه‏اى در تفسیر باشد- به حس لذت بردن از زیبایى‏شناسى،افزایش پیدا مى‏كند. آنچه كه مطرح مى‏شودآن است كه خواننده و یا تماشاگر احساسى‏نیرومند از ارزش درمى‏یابد - ارزشى كه‏آن را هشیارانه مى‏یابد/


تئاتر توحش

تئاتر توحش به ما مى‏گوید كه شرارت وحماقت در آن وجود دارد. در زمان شكسپیرگرسنگى همگانى در احساسى تندمى‏توانست در تمامى سال به صحنه‏هاى‏نمایش تحریف‏شده و فریب‏دهنده چشم،فشردگى آن، مسموم كردن و دیگر اشكال‏توحش آذوقه بدهد. اما نمایشنامه‏ها هرگزدر رهایى دادن توحش از طریق اشكال پاكى‏و منزه بودن با شكست رو در رو نشده‏است. یك شعر مى‏تواند با بیان حماسى خودزیبایى را ارزانى دارد. تئاتر توحش وجانورخویى مى‏تواند به ما تصویرى ازخصلت رهاشدگى جوامع گوناگون درارزشهاى انسانى را بدهد. تئاتر توحش دراین راستا همان‏قدر پریشان‏كننده وستمگرانه است كه مى‏تواند دافع و تنفرآمیزنیز باشد/
در این ارتباط قابل توجه است كه قیل وقالى از سوى روشنفكران بر ضد آثارنمایشى ویتنام برپا گشت و ما این‏گونه‏نمایشها را بمباران كردیم و دیگر آثارى‏همانند راك و موسیقى زیست‏پذیر ویتنام راندیدیم، چرا كه انحطاط انسانى همه‏شخصیتها را در خود گرفته است/
با این همه بیان تم اهمیت چندانى ندارد.اكثر بازیگران تئاتر آوانگارد نتوانسته‏اندخود را حتى وقتى كه خواسته‏اند حالتى‏اخلاقى به خود گیرند، نتوانسته‏اند از آن‏وضع رها گردند، به گونه‏اى كه نمایشنامه‏قابل اجراى ضد جنگ نقطه‏نظرى در خودنداشته باشد كه جنگ را محكوم كند/
تا اندازه‏اى تقریباً فقط یك قالب وچارچوب عذاب‏دهنده و سادیسمى از ستم‏رادیكال بنیادین را بر تماشاگران تحمیل‏كنند و خود را در نظر آنها نفرت‏انگیز جلوه‏دهند. مثلاً در آن چیزى كه من نامش راشاهكار تئاتر تجربى امریكا مى‏گذارم،همانند فوتسFutzاثر راشل اونزRochelle Owens ستمى رادیكال یابنیادین، نمایشى ناهمنواگرست كه ایبسن‏در اثر خود به نام «دشمن مردم» با همان‏شدت از آن دفاع مى‏كند. اما قهرمانش درنمایشنامه او باهوش و باذكاوت است وبراى خوب بودن همگان مى‏كوشد. درنمایشنامه فوتس قهرمان آدمى ناسازگاراست و گهگاه حماقتى حیوانى از خود نشان‏مى‏دهد و فقط آرزو مى‏كند آدم فاسدى رادر آغوش گیرد(با این همه خاطرنشان‏مى‏كنم كه ظرافت نویسنده در ساختارارتباط، علاقه و تمایلى به جنس مخالف‏دارد)/
در نمایشنامه ایبسن قهرمان را وقتى هم‏كه له‏و لورده مى‏شود تشویق مى‏كنیم، امادر فوتس ناگزیر مى‏شویم بگوییم چه كسى‏پروا دارد، و تم «همه چیز هیچ است» راتنگاتنگ مفهوم اخلاقى او قرار بدهیم/
دركل - در نمایش وسوسه‏گرانه «آه!كلكته! » گاه مقاربت جنسى در صحنه باآزادى كامل در نمایش تجربى بدون كمترین‏كوشش در پنهان كردن آن و بدون در نظرگرفتن ارزش اخلاقى نشان داده مى‏شود/
اما در صحنه معروف پخش گلها دررمان «عاشق خانم چترلى» اثر د.اچ. لارنس‏تقلیدى از تئاتر آوانگارد به عمل نمى‏آید.روى هم رفته لارنس در نشان دادن‏احساسات خود مى‏خواهد اخلاق‏ویكتوریایى آن زمان با شرحى جسورانه ازسكس به ما عرضه دارد/


قصد و مفهوم كافى و بسنده نیست

اما آیا در این تئاتر توحش واقعاً قصد واظهارى مبنى بر تأكید آن در نظر گرفته‏مى‏شود؟ آیا در هر لحظه به ما نهیب‏نمى‏زند كه عمل نادرستى دارد رخ مى‏دهدكه این خود از «عشق» سرچشمه مى‏گیرد؟
آیا نویسندگان نمى‏گویند كه ما دربازگو كردن این‏گونه از تئاتر، شخصیتى‏وجود ندارد كه طالب ارزشها باشد؟ آیا مایكدیگر را فهم نمى‏كنیم؟ آیا، وجوبى ازارزش را كه خودبه‏خود در آن فرو مى‏رویم،درنمى‏یابیم؟ آیا ما از یك آدم شریر و معتادخوشمان مى‏آید؟ آیا این اظهارنظر ما راخودانگیزانه به نمایشنامه‏اى كه لذت‏بخش‏است، رهنمون نمى‏گردد؟
یك قیاس و تشبیه ساده به این پرسشهاپاسخ مى‏دهد: فكر كنید كه در برابر یك‏ساختمان مرتفع و زشت چهره‏اى توقف‏كرده‏اید و شما را به این میل وادارد كه دراینجا و آنجاى آن با یك پیچش معمارگونه‏مشعوف گشته‏اید، در این صورت آیا این‏تمایل در شما پدید نمى‏آید كه این ساختمان‏خشن به یك عمارت مطبوع بدل گردد؟ و آیانمى‏خواهید این ساختمان مرتفع و زشت به‏شما لذتى بدهد كه از قصر باروك (به سبك‏معمارى قرن 18) انتظار دارید؟
ارزش اخلاقى مى‏باید از متن اثر وخطوط آن بیرون آید و در آغوشتان جاى‏گیرد. اگر این ارزش اخلاقى كه میان خطوطدر كمین راستینى جاى گیرد كه ما خودمان‏نتوانیم چنین كار بكنیم، مى‏باید اثرمان راچه رمان باشد و چه نمایشنامه، موردبازنگرى و بازنویسى قرار بدهیم/
اگر نتوانیم از این ارزش اخلاقى لذت‏ببریم، مطمئناً نویسنده در این اندیشه‏مى‏شود كه یك نظر اخلاقى ارائه بدهد.مطمئنم نویسندگان تئاتر توحش این‏تصریح را در نظر مى‏گیرند، چرا كه آنها درعمل موجوداتى انسانى بوده و به اخلاق‏توجه دارند. به این معنا كه در هر اعتراضى‏به صحنه، تاكید آنها را نظاره مى‏كنیم.نویسندگان مى‏تازند پریشان‏خاطرمى‏شوند، عدالت، صلح و صفا و عشق را درهر بافتى از وجودشان خواستارند - اماهمان‏طور كه منتقدان معاصر مى‏گویندهرگز از تكرار بطى خسته نمى‏شوند - وحق با آنهاست چرا كه قصد و منظور به‏حساب نمى‏آید. فقط نمایشى را نظاره‏مى‏كنیم، نه نمایشى را كه به منظورى‏نوشته شده است. آیا با اطمینان حس‏مى‏كنیم كه منظورى در این راستا وجوددارد؟ در این صورت خود را به ارائه نكته‏اى‏از زیباشناختى محدود مى‏كنم و مى‏گویم‏یك زیبایى‏شناسى فاجعه‏انگیز وقتى سقوطمى‏كند كه یك اثر جدى را در ادبیات در خودجاى ندهد/



دنبالک ها: تئاتر آوانگارد،

نوشته شده در چهارشنبه 28 مهر 1389 توسط کوروش
درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin