تبلیغات
اتود - هنر و اخلاق در درام آوانگارد(2)

اتود

وبلاگ اتود تئاتر و موسیقی

جستجو
نظر سنجی

زیبایى در هنرها

زیبایى در هنرها در یك موازنه عجیب ونامكشوف جاى مى‏گیرد. بیان متقاعدكننده‏از ارزش در نقاشى و موسیقى آن است كه‏باید زیبایى را در مدنظر قرار بدهیم. فرض‏از اینكه زیبایى یك رمان و یا یك نمایشنامه‏را مطرح مى‏كنیم، چیست؟
اصطلاح زیبایى از تجربیات حسى وحساس مایه مى‏گیرد. اكنون این موضوع‏حقیقت دارد كه رمان و یا یك نمایشنامه ازلحاظ شكل و فرم، ارتباط و وابستگى وهمسازى و ریتم معلومى برخوردار است وبه سونات و یا یك جعبه یونانى شباهت‏دارد. اما كیفیت شبح‏وار در ادبیات از لحاظقدرت با دیگر هنرها از در مقایسه‏درمى‏آیند. این كیفیات آن‏قدر سست‏اند كه‏بتوان زیبایى را به عنوان یك اثر ادبى‏مشروطیت داد. زیبایى واقعى در ادبیات‏بیان و تجلیاتى احساسى و سودایى و قابل‏قبول در ارزش اخلاقى است. البته در این‏راستا به خاطر ساختار دقیقى از زیبایى‏سخن نمى‏گویم. مثلاً نمایشنامه «دشمن‏مردم» اثر ایبسن از زیبایى ویژه‏اى‏برخوردار است. باغ آلبالو اثر چخوف نیز اززیبایى بى‏بهره نیست، چرا كه چخوف آدمهارا در اعتقاد خود خوب مى‏داند. اگرچه خانه‏برنارد آلبا اثر فدریكو گارسیا لوركا از بیوه‏زن یا وارثه‏اى بد و شرور سخن به میان‏مى‏آورد، در ما این احساس را پدید مى‏آوردكه قهرمانى در تصورى ظالمانه در عهدكهن بر سر به دست آوردن افتخار و عظمت‏جنگ مهلك و مرگبار آن با طبیعت بوده‏است. در نمایشنامه‏اى همانند «مرگ‏دستفروش» اثر آرتور میلر تصریح وتأكیدى از راههاى متناوب و دگرواره‏اى درزندگى كه حتى قهرمان آن مى‏پندارد وگرفتار تاریكى جهل شده است، وجود ندارد.كیفیات بسیار دیگرى در این گونه‏نمایشنامه‏ها قابل لمس‏اند، اما زیبایى درآنها اساساً اخلاقى است/
این تعادل میان تصریح و تأیید اخلاقى وزیبایى را مى‏توان در چندین مرحله موردتحقیق قرار داد. در مرحله نخست آشكاراست كه زشتى، حساسیت، قدرت محض،تخلف و بى‏حرمتى، آشفتگى و ناراحتى وفساد نیز در نقاشیها، پیكرتراشیها وموسیقى به هنگاى كه با زیبایى آزاد پیوندمى‏خورند، به منابع قدرت بدل مى‏گردند. ازاین رو همگونى بیان نیرومند و متقاعدكننده‏درباره ارزش تقریباً پیوسته در ابلهى و یاشرارت و بدى یافت مى‏شود. مضافاً آنكه‏زیبایى خالص و محض مى‏تواند یك نقاشى،یك نمایشنامه و یا یك رمان را ضایع كند وچون زیبایى در هنرهاى دیگر مى‏تواند درزیبایى فاسد شود، بیان ارزش در ادبیات‏نیز احساسات را رو به زوال مى‏گذارد/
زیبایى و احساسات معادل و مشابه‏یكدیگرند. این دو به دست نیامده‏اند كه‏ناباورى، سرزنش و وازنى را باعث گردند.این ده تخلف و بى‏حرمتى صفت ویژه گناه‏هنر در دوران ویكتوریا بودند. زیبایى روان،سلیس و زودیاب بسیارى وجود دارد كه درنقاشى و موسیقى در دوره تجلى پیدامى‏كند. در آثار شیلكر ارواح زیبایى به‏تصویر كشیده مى‏شوند. گناهان عصرحاضر را گناهان قابل جبرانى مى‏دانند.اشكال لكه‏دار و بدنامى چون نقاشیهاى‏قاهر و اصوات دلخراش در موسیقى و تئاترو بحث‏هاى توحش‏آمیز وجود دارند كه تنهاتئاتر واقعى و حقیقى را مى‏توان در این‏راستا یافت/
معادل و مشابهى دیگر، در حوزه جدیدزیباى جسمانى نیز مى‏توان كاوش كرد. آن‏را به تصرف درآورد و در آن ساكن شد.مثال قابل ذكر در این باره كه شاید پیش ازقرن كنونى ما ناشناخته مانده باشد،جستجو در طرح بوده است، اما هنوز هم‏تابه‏حال آن‏طور كه اكنون به آن توجه دارند،دروازه حوزه‏هاى جدیدى را مى‏توان گشود.مثلاً ایبسن یكى از نویسندگانى بود كه‏درباره حقوق زنان بحث كرد؛ مارسل‏پروست، توماس مان و آندره ژید درداستانهاى ادبى خود هم‏جنس‏بازى را مطرح‏كردند و در نمایشنامه‏هاى برتولد برشت ازنوعى از جُبن و ترس تمجید و تقدیس به‏عمل آمد/
مى‏توان در بحث مربوط به آغاز ادبیات‏ازجمله تئاتر وارد گشت. چند نسل پیش كه‏نویسندگان بخواهند تجربیات خود را به‏جاى بحث در نوآوریهایشان درباره مسایل‏اخلاقى و عقلانى در كار گیرند، در موردلذات جسمانى دچار اشتباه شدند كه بیشتربا نقاشى و موسیقى جور درمى‏آمد/
در به‏كار گرفتن مسایل زیبایى‏شناختى،و تصریح اخلاقى باید متقاعدكننده بود. اماهر گروه در حد خود در تصریح اخلاق‏اعتبار طلب مى‏كند و آن را اساس لذت‏یابى‏مى‏داند. باید تكرار كنم كه من هنوز درقلمرو ارزش زیبایى هستم/


واقعیت اخلاقى و واقعیت احتمالات


اما وقتى ما از زیبایى به اخلاق سرمى‏كشیم، چه اتفاقى رخ مى‏دهد؟ تا آنجا كه‏زیبایى و لذت اهمیت دارند، به هیچ روى‏نمى‏توان گمان كرد تئاتر توحش برایمان‏معنایى داشته باشد و یا از ما انتظار داشته‏باشد كه اقدامات اخلاقى شهرت‏آورخودمان را عرضه بداریم. اما به هر تقدیرتصور كنیم كه این بینش رها نشده توحش،ما را با خشمى بر ضد حیوانیت لبریز كند ودر این صورت بتوانیم نفوذ اخلاقى راتجربه كنیم؟ یا كاملاً برعكس آیاجانورخویى‏هاى خود كه در آن حالت تشنه‏به خون و دلتنگى همانند كومه‏اى از گل وخاك در زیر نفس اماره و وجدانمان كمین‏كرده است، ما را فاسد خواهد كرد؟
من با تخیلات توحش‏وار روزانه وساعت به ساعت در تلویزیون و فیلم مخالفم‏و حتى از مردمى كه درام تجربى را جستجومى‏كنند، ناراحت مى‏شوم. دركل مطمئن‏نیستم كه همسایگانم از تئاتر فلسفى ملفىMelfi در نمایشنامه «پیراهن» لذت ببرند.ملفى مى‏گوید یك آدم دیوانه در میهمانى‏خود دو تن از میهمانان را تا حد مرگ‏مى‏زند/
در نظر من اگر جنگهاى گلادیاتورى رابدون تفسیر از هر نوع كه باشد به انسانیت‏بدل كنیم، بهترین راه بر ضد آنهاست. ما دربرابر وسوسه‏هاى شیطانى سست وشكننده‏ایم و نیاز به راهنمایى داریم، و من‏به عنوان یك ناتورالیست طرفدار گوته ومكتب او هستم - طرفدار آنهایى كه مى‏بایدامكانات تئاتر اخلاقى را (به موازات‏رئالیست‏هاى طرفدار اخلاق به ما نشان‏بدهد. اما آیا به هر قیمتى نمایش توحش دربرابر حقایق جهانى یا در برابر ممالك‏متحده حقیقت دارد؟ نه، عمیقاً این تفكردروغ و نادرست است، چرا كه رمانهاى‏دوره ویكتوریا قول مى‏دهد به گونه دختران‏سرخى خجالت‏آورى پدید نیاورد تئاترتوحش در جامعه‏اى كه ترسیم مى‏شودهشیارانه‏تر است/
قبلاً گفته‏ام كه تقریباً تمام نویسندگان‏این‏گونه نمایشنامه‏ها خودشان مردم بسیارخوبى هستند به‏ویژه كه ملایم، سخى وفعال به شمار مى‏آیند و در نوشتن رمانهاى‏بى‏شمارى گام برمى‏دارند. با این همه به‏بحث به دنبال آدمهاى فرهومند وشخصیتهایى نظیر آنان در نمایشنامه‏هایى‏كه خلق مى‏كنند، دست به تلاش مى‏زنند.اینان سودومSodom خودشان را كاملاًبدون آنكه كسانى او را نجات بدهند با همین‏هدف به تصویر مى‏كشند/
از خودم پرسیده‏ام آیا این‏گونه نمایشهااز لحاظ اخلاق منعم‏اند یا نه (هرچه كه قصدمى‏كنند) آسانتر كه آنها را قاطعانه با درنظر گرفتن حقیقتى فراگیر و جامع در ادراك‏فكرى كه خود نویسندگان چنین اندیشه‏اى‏دارند، از شكل طبیعى خارج خواهند كرد؟
با این همه، سرانجام بگذارید به خاطرپایان بحث بگویم آیا تئاتر توحش در زندگى‏حقیقت دارد و این‏گونه تئاترها به جامعه‏تجاوز اخلاقى مى‏كنند یا نه؟ و اگر این‏قیاسها درست باشند، ناگزیر باید بگوییم‏معماى غیرقابل حلى خواهند بود. آیا چنین‏خدمتى درباره خوب بودن آنها با هنرسازگارى خواهند داشت؟
اگر یك اثر هنرى از لحاظزیبایى‏شناختى لذتى به ما ندهد، با شكست‏رو در رو خواهد شد. اگر تئاتر توحش باحقیقتى صیقل‏نیافته و پیشرفت اخلاقى‏دمساز نباشد، نمایشنامه‏نویس‏استعدادهاى خود را در راه نوشتن تئاترتوحش سوق خواهد داد، و خود را به خاطرسقوط زیبایى محكوم مى‏كند/
بنابراین یك هنرمند واقعى، غریزه‏واركه مى‏خواهد رستگار شود، به توحش‏گرایى‏روى مى‏آورد مثلاً در نمایشنامه «چه كسى‏از ویرجینیا وولف مى‏ترسد» اثر ادواردآلبىE. Albee حكایت آدمى است كه در آن‏پس از چند ساعت میان مرد و همسرش‏دوزخى پدید مى‏آید/
براى حفظ لذت زیبایى، هنرمند باید بازنى چون دزد موناDesde Mona درنمایشنامه شكسپیر به نزاع بپردازد/


شادمانى همه ترسها و وحشت‏ها را تغییر
شكل مى‏دهد

اگر شكسپیر باور داشته باشد كه دزدمونا مرده و هرگز وجود نداشته است،مى‏باید امید خود را در بازآفرینى او را ازدست بدهد و دست به كار دیگرى ببرد/
این نظریه را مدتها پیش آلفرد ژارى به‏زبان آورد. اگر او مى‏خواهد با این حرف‏بخنداند، مى‏تواند تصریح اخلاقى را باطل‏قلمداد كند، چرا كه شوخى و نزاع با تعریف‏و معناى خلع سلاح همراه مى‏شود و سلاح‏را كند مى‏كند، نیش و زخم را از میان‏برمى‏دارد و خراش را غلغلك مى‏دهد/
شوخى و نزاع در تصریح اخلاقى‏سودمند و در قالب لذت زیبایى است و فقطچاره و تدبیرى در این راستا به شمارمى‏آید/


پانوشت

# اسكار مندل در حال حاضر درمؤسسه تكنولوژى كالیفرنیا ادبیات تطبیقى‏و درام تدریس مى‏كند. از تألیفات او مى‏توان‏به: «تعریف تراژدى» و مجموعه شعرى به‏عنوان «سادگى» اشاره كرد/


نوشته شده در چهارشنبه 28 مهر 1389 توسط کوروش
درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin