تبلیغات
اتود - اصول کارگردانی تئاتر

اتود

وبلاگ اتود تئاتر و موسیقی

جستجو
نظر سنجی

موضوع: آموزش -
مراحل كارگردانی

كارگردانی عمدتاً شامل دو مرحله است:
۱- تهیه و تدارك
۲- كار عملی با بازیگران
كه تهیه و تدارك خود شامل مراحل زیر می­باشد:
الف- گزینش ایده:
در این مرحله كارگردان با سئوالاتی روبروست كه باید واضح و دقیق به آنها پاسخ گوید و این پاسخها هدایتگر او تا انتها می-باشند و همچنین اگر سئوالات درست پاسخ داده شود می­تواند تا حدی موفقیت اثر را در نزد تماشاگر تضمین كند. سئوالات به قرار زیر است:
۱- چه می­خواهم بگویم؟
 ۲- چرا؟ انگیزة این گفتن چیست؟ ۳

- چگونه؟ (به چه سبك وشیوه­ای)
۴- برای چه كسانی اجرا خواهد شد؟ ۵- كی؟ (در چه شرایط زمانی) ۶- كجا؟ ۷- با چه امكاناتی؟
به طور معمول شخص كارگردان با توجه به شرایط سیاسی- اجتماعی و فرهنگی جامعه و با انگیزه­های روحی، روانی و سیاسی- اجتماعی و با توجه به قدرت كارگردانی خود و امكانات اجرایی و توان بازیگران و گروه نمایشنامه را برای اجرا انتخاب می­كند.
ب- تجزیه و تحلیل متن
وظیفة اساسی كارگردان عبارتست از تفسیر و شناخت درونمایة نمایشنامه و آموزش و هدایت بازیگران. كه بخش اول مربوط به این مرحله می­باشد.
اصل اساسی کار كارگردان اینست كه بفهمد چگونه یك نمایشنامه محتوای خودش را ارائه می­دهد؟ باید میان فرم یعنی چگونگی ارائه مفهوم نمایش وخود نمایش یعنی آنچه در ساختار اثر است وجه تمایز عینی قائل شد بنابراین پیش از هر كار باید ساختار هنری اثر بررسی شود زیرا در آن روندی دراماتیك جریان دارد و حوادث آن بر كاراكترها تاٌثیر می­گذارد. موقعیتها شاید كاملاً عینی و برون گرایانه باشد مانند داستانهای پلیسی یا سمبولیك و فلسفی مانند در انتظار گودو:
كارگردان در این مرحله باید شناخت درستی از نمایشنامه بیابد، بداند كه نمایشنامه دارای چه ژانری است؟ بر پایة كدام سبك و یا سبكها پیش می­رود؟ اگر از تركیب سبكهای مختلف پدید آمده دقیقاًسبكها كدامند؟ و نهایتاً هدف كارگردان از اجرا چیست؟
كارگردان باید آنقدر متن را بخواند و برای خود آنالیز كند تا به حدی رسد كه از آن متن اشباع شود و همه چیز به شكل تصویر در ذهن او تشكیل شود و آنقدر بر اثر تسلط یابد كه متن را رها كند و به اصطلاح متن نوشته شده را زمین بگذارد و از این جاست كه می­تواند تمرین را شروع كند. اینها همه جز با ادراك در مورد متن و تحلیل نمایشنامه اتفاق نمی­افتد. و ادراك نیز عبارتست از دیدگاه كلی كارگردان دربارة متن آنهم بعد از اینكه آن را احساس كرده سپس جزء به جزء مورد بررسی قرار داده است.
“چهار نیروی محركه كارگردان را به هنگام كار بر روی نمایشنامه هدایت می­كند: ۱- “دید” او نسبت به نمایشنامه كه می­تواند بر همة وجوه اجرا از بازیگری گرفته تا صحنه پردازی مسلط باشد.
۲-” شناخت جامع” نیروهای پویای نمایشنامه- فرازو فرود متن- لحظات بلند و آهسته آن و ضرباهنگهای تند و كند ۳- مهارت در ایجاد” ارتباط” كه به بازیگران و طراحان كمك می­كند خلاقترین دقت و توجه خود را وقف نمایشنامه كنند  ۴- “تمایل شدید”
 به جلب توجه تماشاگران با تهییج ذهن، قلب و روح آنان
در مجموع می­توان گفت در مرحلة تجزیه و تحلیل كارگردان باید به دو بخش بپردازد و آن دو بخش را به واضحترین شكل ممكن برای خود تصویر سازی كند. این دو بخش عبارتند از: الف- چراها؟ ب- چگونگی
كه با تحلیل نمایشنامه به لحاظ ساختاری و مضمونی می­توان به چراها رسید و آنها را پاسخ داد. اما مهمتر از چراها برای كارگردان در چگونگی است که  “چگونگی” با شناخت به دست می­آید.
یعنی كارگردان ابتدا باید به تحلیل برسد و بعد از تحلیل به شناخت. و با شناخت كامل و درست است كه چگونگی اجرای یك اثر را می­توان تشخیص دهد و این” چگونگی” است كه راهگشای او تا انتها می­باشد.
بسیاری از كارگردانان به دلیل ناآگاهی و یا ناتوانی، فقط در سر تمرین به « چراها » می­پردازند كاری كه یك دراماتورژ، تحلیل­گر، جامعه شناس، یا فیلسوف هم در موضوع تخصصی خود می­توانند بكنند لذا تمرین به بحثهایی تئوری كشیده می­شود. مباحثی كه هیچ كمكی به كار و گروه بازیگران نمی­كند. و در نهایت شما فقط خواندن یك نمایشنامه را بر روی صحنه می­بینید. اما رسیدن به « چگونگی » نیاز به هوش، خلاقیت، قدرت كارگردانی، و دید دقیق و مناسب به زندگی دارد. به عنوان مثال همه می­دانند هملت دچار تردید و تفكر زدگی است اما مهم اینست كه ما چگونه این تردیدها و تفكر زدگی را بر روی  صحنه در قالب عناصر دیداری و شنیداری دریافت كنیم.
ج- انتخاب عوامل
در این مرحله كارگردان با توجه به نوع نمایش و اجرا و توان و امكانات خود دست به انتخاب عوامل می­زند و در حقیقت گروه را تشكیل می­دهد كه نیاز به ظرافت و هوشمندی می­باشد تا بهترین و زبده ترین و باسوادترین عوامل انتخاب شود و این خود نیاز به شناخت دارد. یعنی كارگردان همیشه باید لیستی از عوامل مختلف را در ذهن داشته باشد و در شرایط مختلف بهترین گروه را انتخاب كند.
و اما مرحله بعدی كار عملی با بازیگران است كه خود شامل هفت بخش می­باشد.
الف- روخوانی و مباحثه: كه به دور میز خوانی نیز معروف است. دراین بخش از كار نقشها با توجه به خود نقش و توان و جنس بازی بازیگران تقسیم می­شوند كه یكی از مهمترین اعمال كارگردانی است و انجام آن نیاز به شناخت وسیعی ازامكانات فرد فرد هنرپیشگان دارد و همچنین نیاز به قدرت فراوان كارگردان.
و دیگر اینكه نمایشنامه معمولاً توسط كارگردان برای گروه خوانده می­شود كه كارگردان از این فرصت برای بیان درك خود از اثر و تشریح حال و هوایی كه بازیگران باید در آن كار كنند استفاده می­كند. وبعد از آن نوبت روخوانی است كه مدت آن بستگی به شیوة كارگردانی دارد. بعضی ازكارگردانان این دوره را بسیار كوتاه برگزار می­كنند و عده­ای آنقدر این مرحله را طولانی می­كنند تا به اصطلاح حس بازیگران در پایشان بریزد. یعنی آنقدر آنها را می­نشاند تا بازیگران به یك درجة بالایی از احساس و هیجان برسند و بعد به یكباره آنها را بر روی صحنه رها می­سازد.
ب- تعیین حركات:
در این مرحله كارگردان با توجه به بداهه سازی و خلاقیت بازیگران بر روی صحنه و طرح از پیش تعیین شده خود براساس موقعیتها و لحظه­های متن، حركات بازیگران را مشخص می­كند.
ج – كار روی دیالوگ
 در این مرحله كارگردان به تقطیع حسی دیالوگها می-پردازد و براساس خود جمله­ها، فضاها را برای بازیگران تفكیك می­كند و همچنین به آكسون گذاری  درست جمله­ها می­پردازد. در خیلی از كارها دیده می­شود كه یك پاراگراف چند خطی را بازیگر یكدست و مونوتن بر روی صحنه بیان می­كند در حالیكه وقتی پاراگراف را تقطیع می­كنید می­بینید كه همان پاراگراف از ده جمله یا بیشتر تشكیل شده و هر كدام از این جمله­ها در یك فضای مخصوص به خود گفته می­شود و لذا احساس بیانی خاص خود را دارا می­باشند و باز برای رفتن از یك فضا به فضای دیگر پاساژ حسی لازم است. اینها همه در این مرحله با راهنمایی كارگردان تصحیح می­گردند.
چ – پیراستن: در این مرحله حواشی و شاخ و برگهای اضافی حذف می­گردد. ناهماهنگی­ها گرفته می­شود و بی نظمی­ها، نظم می­یابد.
ﻫ - مرور: در این مرحله ریزه كاریهای تكنیكی و حرفه­ای مورد توجه قرار می­گیرد.
د- تمرینات فنی: در این مرحله تمرین با نور و دكور صورت می­گیرد. و دراین مرحله است كه كارگردان و طراح صحنه و لباس باید به یك هماهنگی در صحنه برسند. در بعضی مواقع كارگردان مجبور است از بعضی میزانسنها و تصویر سازیهای خود بگذرد چرا كه مهم اجرای هماهنگ می­باشد.
ذ- تمرین نهایی: كه همان اجرای ژنرال است و در این تمرین لباسها نیز حاضر شده و بازیگران با تصور یك اجرای كامل باید بر روی صحنه روند.
در بخش آخر به توضیح و تشریح مهمترین و اساسی­ترین ابزار و عناصر كارگردانی پرداخته می­شود كه عبارتند از:
۱- حركت:
اهمیت حركت را در نمایش نباید دست كم گرفت. حركت ركن اساسی تئاتر را تشكیل می­دهد و ارزش آن حتی بیشتر از ارزش بصری نمایش است و كارگردان باید پیش از تمرینات از خودش بپرسد چقدر از داستان نمایش بوسیلة كلمات به بیان در آمده و چقدر از طریق حركت.
حركت وسیله­ای است اساسی جهت به  منصۀ ظهور رساندن و متجلی كردن هر چه بیشتر خصوصیات اخلاقی، آرزوها، تمایلات درونی و اهداف شخص بازی.
از طریق حركت و عمل آنچه را كه ذهنی است و در درون شخص بازی می­گذرد و قابل رؤیت نیست تجسم می­بخشیم و برابر چشم تماشاكنان به داوری می­گذاریم.
حركت كه امری مكانیكی است به صورت واسطه­ای عینی، بین دو پدیدة ذهنی عمل می­كند از یك طرف ذهنیات شخص بازی را برملا می­سازد و دیگر آنكه از طریق تجسم بخشیدن به ذهنیات شخص بازی و ایجاد ارتباط با تماشاكن در ذهن او رسوخ می­كند و بر اندوخته­های ذهنی­اش اثر می­گذارد.
در مجموع می­توان گفت جوهرة نمایش بر مبنای حركت شكل می­گیرد. حركت تبدیل قوه به فعلیت است. تبدیل ذهن است به عین، و از موقعیت پرسوناژ در لحظه نسبت به احساس شخصی خود و تقابل با شخصیت مقابل نشاٌت می­گیرد و ادامه می­یابد و باز در این تقابل است كه حركت به سكون تبدیل می­شود.
۲- میزانسن: مجموعة ایستها و حركتهای بازیگران و اشیاء كه كارگردان آنها را با شم هنری خود برای صحنه ابداع می­كند و به طور كلی مجموعة عناصر شنیداری، دیداری در یك ساختار مناسب را میزانسن گویند. و حركت باعث تغییر میزانسن می­شود.
كه به اشتباه بسیاری حركت و جابجایی بازیگران را میزانسن می­پندارند و عده­ای نیز آن را میزان می­نامند كه البته میزان یعنی ترازو. !!!
۳- تركیب: تئاتر هنری است تركیبی از خط، رنگ، بافت، سطح، حجم، كلام، صوت…
۴- تصویر: انتقال بار معنا از طریق عناصر عینی و بصری و صوری. تركیب مجموعه عناصری كه ما را به معنا و مفهومی عمیقتر از ظاهر آنها برساند تصویر است.
۵- تركیب تصویری: كنارهم قراردادن اجزاء، اشیاءو عناصر به حكم عقل و منطق برای انتقال بار معنا از طریق یك تصویر زیبا.
ریتم:
ریتم تا حدی اشاره دارد به تاٌثیر فزایندة ضربانهای متفاوت واحدها و شاید، شیوة دیگری است برای توصیف كردن موج زدنهای متن. تعریف فرهنگ و بستر از ریتم می­تواند نقطة شروع خوبی باشد: تاٌثیری كه به واسطة عناصر نمایشنامه خلق می­شود…. و به گسترش زمانمند كنش مربوط است. بنابراین تعریف می­توان فهمید كه ریتم تاٌثیر نواختهای فزاینده است و اینكه روشی است برای تبیین نواختهای چندگانه كه با هم همنشین هستند. یك جریان یكنواخت باعث كرختی تماشاگر می­شود. و اگر این جریان سرعتی سریعتر از حد معمول زندگی دارا باشد تماشاگر عصبی و آشفته و كلافه می­شود. پس ریتم نمایش باید ریتمی منطبق با ریتم زندگی داشته باشد و تنظیم ریتم بوسیلة تمام عناصر موجود در صحنه صورت می­گیرد، كه مهمترین آنها ریتم درونی و بیرونی بازیگر است كه فضا و حال و هوای نمایش را آشكار می­سازد.
هدایت بازیگر: كارگردانی موفق است و می­تواند بازیهای زنده و پر انرژی از بازیگران دریافت كند كه بتواند از طریق توضیح و تشریح شخصیت و توجیه بازیگر، او را هدایت كند. از هر عاملی و ابزاری استفاده كند تا بازیگر را به نقش برساند. و اما ساده­ترین، راحتترین و بدترین شكل هدایت بازیگر آنست كه كارگردان خود به جای بازیگر بازی كند چرا كه ممكن است كارگردان نتواند از عهدة اجرای نقش به نحوة مطلوب بر آید و همچنین ممكن است كارگردان آنقدر خوب نقش را اجرا كند كه دیگر فرصتی برای خود انگیختگی و تخیل بازیگر باقی نماند و یا ممكن است كارگردان آنقدر نقش را خوب بازی كند كه بازیگر در خود احساس بی لیاقتی كند.
بسیاری از كارگردانها بهانه می­آورند كه بازیگر نمی­تواند و من مجبورم به جای او بازی كنم تا یاد بگیرد اما باید گفت كه او خود، وظیفة كارگردانی را نمی­داند و بهترست كارگردانی را كنار بگذارد اگر به طریقی دیگر نمی­تواند بازیگر را هدایت كند.
در آخر باید گفت كه كارگردانی علم است، تكنیك است به اضافة هنر، و بخش علم و تكنیك را باید فرا گرفت و نیاز به هوش و حساسیت بالایی دارد. و اما كارگردانی چیزی نیست جز آفرینش زندگی یا بخشی از آن بر روی صحنه، و باز می­گویم كه بهترین مرجع و كتاب و استاد برای فراگیری كارگردانی، شناخت زندگی و آدمها با همة زیروبمش می­باشد.
و باید گفت صحنه ماشین پروازی است كه باید با مهارت كامل هدایت شود. كارگردان با شناخت محدودیتهای فرم هنری خود می­داند كدام راه باز و آزاد است به همین دلیل است كه می­تواند دیگران را با خود همراه كند. هدف او پرواز در عین محدودیتها است. كارگردانی، عمل كردن به شكل كاملاً آزاد در فضایی محدود و یا نشان دادن آزادی در قفس است.
فهرست منابع:
۱- مجلة نمایش، شماره ۴۲- سال چهارم- مرداد ۱۳۸۰، نشریه مرکز هنرهای نمایشی ص ۶۳¼br />
۲- مجله نمایش ص ۶۴
۳- سبکهای اجرایی در تئاتر معاصر جهان، ناظرزاده فرهاد، چاپ اول، تابستان ۱۳۷۶، دفتر نشر آثار هنری، ص ۲۴
۴- طرح و اجرای نمایش، لارتوماس پی­یر، ریاحی پریچهر، چاپ اول،۱۳۸۴، نشر قطره، ص۶۹
۵- وظایف كارگردان در تئاتر، موریسون هیو، پارسایی حسن، تهران ۱۳۸۴،سروش،ص۲۲
۶- وظایف كارگردان،ص ۱۳۶
۷- كارگردانی نمایشنامه، هاج فرانسیس، ابراهیمی منصور، علیزاد علی اكبر، تهران ۱۳۸۲، انتشارات سمت
۸- شناخت عوامل نمایش، مكی ابراهیم، چاپ چهارم، تهران ۱۳۸۲، سروش ص ۱۱۳
۹- پیشین، ص ۱۱۴


نوشته شده در شنبه 3 مهر 1389 توسط داریوش
درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin